از آن تعين يافته بودند باز گرديدند و از آن ( اصل ) استمداد و يارى جستند ، و اين يارى جستن منتهى به اصول هفتگانه شد ، و اصول - به حكم اين طلب - از مرتبهء « عمايى » در حالى كه متوسل به باطن آن - يعنى مركز برزخيت دوم - بود بازگشت نمود ، و آن ؛ به اصول آن ( برزخيت دوم ) كه مفاتيح غيب است باز گرديد و آن ؛ به مرتبهء هويت و باطن اسم « الله » بازگشت كرد و آن به مرتبهء غيب الغيوب .
363 / 4 و اين دومين دورهء معنويت محبت اصلى است ، لذا آنچه كه پائينتر از آن بود به سرعت آغاز به فرود آمدن كرد و سارى شدن در مفاتيح ، و به واسطهء آن ( مفاتيح سارى ) در باطن اصول ؛ و بدان ؛ در ظاهر آن و بدان ؛ در هر دو طرف برزخيت دوم ؛ و آنچه از حقايق الهى فعلى و كونى انفعالى كه آن دو ( طرف ) اشتمال بر آن دارند شد ، در اين حال قيامت آنها برپا شده و شوقهاشان دو چندان گرديده و همينطور ادامه داشت تا كمالاتشان ظهور پيدا كند . در اين هنگام اسم « حى » به آنچه از تدبير كلى كه در ناگزير بودن حكم ايجادى اصلى بدان اختصاص دارد فرصت پيدا مىكند و اسم « عليم » به جهت تفصيل اين تدبير گرانقدر پيش مىافتد ؛ و اسم « مريد » براى ترتيب دادن آنچه را كه اسم « عليم » در مرتبهء علم ديرين جدا كرده توجه مىكند ، و حقيقت قلم اعلا و حقايق ارواح مهيّم به « قدم صدق » در پيش بودن بر قبول ايجاد و ظهور در عالم ارواح - بدون واسطه - اختصاص مىيابد ، و حقيقت لوح محفوظ بر قبول وجود به واسطهء قلم - يعنى به سبب نيروى رابطه - آشكار مىشود ، و اسم « قائل » به سرعت مبادرت به حكم مىكند ؛ يعنى به واسطهء كلمهء « كن - باش » - به حكم مشتمل بودن باقى بر آن - و اسم « قدير » براى آشكار كردن حكم « قائل » - به واسطهء اثربخشى - اهتمام مىورزد ، و اسم « جواد » كه عين رحمت و بخشش و جود است به حقيقت قلم و مهيّمان - بدون واسطه - و به لوح و آنچه از ارواح و روحانيّات كه در بردارد ؛ به واسطهء قلم افاضه مىكند ، و اين به واسطهء قرار گرفتن عين قابل است در مقابل شعاع خورشيد وجود ، لذا اسم « جواد » به سرعت افاضهء وجود مىكند تا به اين كار مقصود حاصل شده و اسم « مقسط » به تعيين محل و مرتبه پيشى گيرد .
364 / 4 و چون حكم سرايت محبت اصلى شامل دو جهت وجوب ؛ و آنچه از اسماء
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 420
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٤٢٠