بين طرف اجمال و وحدت « 1 » مىباشد ، و مقابل آن دو تفصيل و كثرت است ، براى انتسابش به واحديت و وقوعش در رتبههاى دوم تعيّنات آنها ؛ كه عبارت از صورت تعين اول و سايه و ظلّ آن مىباشد .
378 / 3 كليات آنچه كه اين تعيّن اشتمال بر آن دارد مراتب ناميده مىشود ؛ ولى از جهت محل بودن آنها ؛ به واسطهء ثبوت باقى حقايق ، و آنها مانند حضرات پنجگانه و مراتب اعتدالات مولدات و ميزان آنها كه عبارت از مرتبهء انسانى است مىباشند ، هم چنان كه كليات تعينات اين تجلى عبارت از اسماء هفتگانه مىباشد .
379 / 3 سپس ( گوييم : ) اين تعيّن دوم نفسى از آن جهت كه اصل ظهور تعيّنات و بازگشتگاه آنها است ؛ و تجلىاى كه بدان ظاهر شده اصل تمام اسماء و بازگشتگاه آنها است ؛ تعيّن ؛ قابل مرتبهء الوهيت ؛ و تجلى ؛ به اسم « الله » ناميده شده ، و به اعتبار تحقق تمام معانى كلى و جزئى در آن ؛ به نام عالم معانى ناميده شده ؛ و به اعتبار ارتسام كثرت نسبى كه منسوب به اسماء الهى است و همين طور به اعتبار كثرت حقيقى كونى در آن ؛ به نام حضرت ارتسام ناميده شده ؛ و به اعتبار برزخيتى كه بين وحدت و كثرت حاصل است ، يعنى به واسطهء اشتمال آن ( برزخيت ) بر اين حقايق كلى اصلى از جهت صلاحيت اضافه و نسبت آنها به حق تعالى بطور اصالت ؛ و به موجودات بهگونه تبعى ، و پديد آمدن انواع و جزئيات آنها از آن ( برزخيت ) بطور مفصل ؛ به نام حضرت عماء « 2 » ناميده شده ؛ و به اعتبار در آمدن اين حقايق كلى اصلى در عين ( ذات ) آن برزخيت - با تحقق و ثبوت اثرى پنهان از آنها ( حقايق ) در آن ( تعيّن ) - به نام حقيقت انسانى كمالى ناميده شده است ، و به اعتبار معلوماتى كه در آن است ؛ ما بين واجب ، كه ظهورش به ذات خودش است و ممتنع ؛ كه تحقق و ثبوتش در ذات خودش محال است ؛ و متوسط بين آن دو كه نسبتش بدان دو مساوى است ؛ به متوسط مرتبهء امكان ناميده شده است .
هامش
( 1 ) - مقام قاب قوسين عبارت است از تعيّن دوم و قابل دوم براى اين تجلى دوم كه جامع تمام اعتبارات است ، هم چنان كه مقام تدلى ( دنى فتدلى ) عبارت از قابل فيض منبسط ظهورى و وجود بسيط نورى است .
( 2 ) - حقيقت عماء عبارت است از فيض اقدس و تجلى غيبى احدى اول ؛ و آن باطن اسم « الله » كه اسم اعظم است مىباشد ، يعنى از جهت ناحيهء غيب و باطن آن ، و ظاهرش حضرت اسم « الله » است از جهت احديت جمع اسماء الهى .