اعتبارات و مظاهر آن بطور مفصل و يا مجمل پس از تفصيل - ولى در مظهر كلى جامع بالفعل كه عبارت است از انسان كامل و بر هر يك از جهت نفس و مثالش . اين « 1 » تجلى و شعور ؛ تجلى ديگرى را براى ظهور كمال اسمائى به سبب رقيقهء عشقى تنزيهى كه متصل بين دو كمال است باعث آمد ، سپس اين تجلى ؛ حركتى غيبى و مقدس - به گونهء ظهورش - كرد كه تعبير از آن به « احببت ان اعرف - دوست داشتم كه شناخته شوم » كرد و چون محل قابلى برايش نبود - زيرا آنجا غيرى وجود نداشت - لذا به نيروى آن ميل عشقى به اصل خويش بازگشت نمود ، ولى به واسطهء اين نيروى عشقى حكم ظهور كه تعبير از آن به رحمت ذاتى مىشود غالب آمد ؛ آن رحمتى كه عين باطن وجود مطلق - بر حكم لاظهور « 2 » - است ؛ و از آن تعبير به ملابسهء خفاى حقيقى كه باطن غضب است - يعنى مقلوب و برگشته به باطن رحمت - مىشود ، پس بازگشت كرد ؛ در حالى كه متعين بود به تعيّنى قابل براى تحقيق مطلب عالى و غايى ؛ كه آن خود عين كمال اسمائى است .
475 / 3 بنابر اين تجلى اول حضرت احديت جمع وجود است و تعينش تعيّن اول و قابل اول ، و مقام « اوادنى » كنايهء از آن است .
476 / 3 و تجلى دوم متضمن تميّز و جدا شدن حقايق و مراتبى است كه در حضرت تعيّن اول حكمشان مستهلك و نابود بود و مانند نفس ( ناطقه ) ظاهر و گسترده ، اين تجلى صورت تجلى اول است .
477 / 3 و سايه و ظل جامع آنكه فراگير تمام اعتبارات و تعينات است به نام رتبهء الوهيت و حضرت « قاب قوسين » ناميده مىشود و تعينش تعيّن دوم و قابل دوم است كه جامع
هامش
( 1 ) - اين خبر و جواب : اقتضاى آن داشت . . . 14 سطر بالا مىباشد .
( 2 ) - چون محبت اصلى كه تعبير به « احببت » شده حامل اين تجلى اول است و باعث آن بر توجه ، تا آنكه اين كمال اسمائى تفصيلى تحقق يابد ، و توجهش محل قابلى را - در مقام توجه - نيافت ، نيروى اين توجه شوقى و ميل عشقى باصل خود بازگشت و حكم ظهور و بطون نسبت به آن برابر ماند ، جز آنكه به واسطه اين قوهء عشقى حكم ظهور كه تعبير از آن به رحمت ذاتى مىشود و خود عين باطن وجود مطلق است و معبّر به « ان اعرف » ؛ بر حكم لاظهور كه تعبير از آن به ملابسهء حقيقت بطون و خفاء حقيقى كه باطن غضب و مسبوق و مغلوب به باطن رحمت است غلبه و پيشى يافت ، لذا اين تجلى كه ظاهر و متعين است بازگشت به قوهء محبت اصلى كه لازم آن است و باطن در آن نمود ، و بدون نسبت واحديت حامل تعيّنى است كه آن قابل تحقيق مطلب غائى او كه خود عين كمال اسمائى است مىباشد .