تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود ( فارسى ) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
27
هر چه از حق دور مىسازد ترا * بت شمار آن را تو در راه خدا هرچه گردد مانع راه خدا * گر نگويى ترك آن باشد خطا گفت احمد شيخ دين را اى امام * مقتدا و رهنماى خاص و عام از چه فرموديد ايشان را خبر * كار ما خواهد زيان شد سر بسر شيخ فرمودند مادر پيش ازين * آمد و مىكرد زاريها چنين رحمم آمد پس پذيرفتم ازو * تا ترا با او نمايم روبرو اين خبر كردن كجا بىحكمت است * هر چه كامل كرد عين رحمت است مىكند تعليم سالك پير راه * يعنى ار تو مىروى راه إله همت عالى چنين بايد ترا * تا شوى لايق به توحيد خدا اين بگفت و شد نفس زو منقطع * شد حجاب تن ز روحش مرتفع پس سرى نالان و گريان و حزين * رفت سوى شهر با جان غمين تا بسازد ساز تجهيز و كفن * آن شهيد عشق جانان را به فن ديد خلقى را كه مىآيد برون * از درون شهر دل پر درد و خون شيخ پرسيد از يكى كآخر كجا * مىروند اين خلق بر گو ماجرا گفت او مر شيخ را كاى پرهنر * نيست گويى خود شما را اين خبر دوش آمد ز آسمان شيخا ندا * هر كه خواهد بر ولى خاص ما تا گزارد او نمازى گو برو * سوى گورستان شود ويرانه جو جمله خلق شهر با سوز و گداز * مىروند آنجا كه بگزارند نماز اينچنين شد حال آن مردانه مرد * در طلب جان را به حق تسليم كرد چون درين ره كرد ترك آرزو * داستان شد در طريقت جست او اين چه عشق است و چه ذوق است و طلب * اين چه سوز است و نياز بوالعجب طالبان را اين سخن پير رهست * اين كسى داند كه جانش آگهست تو گمان دارى كه مرد طالبى * بر طلبكاران عالم غالبى كو ترا ترك هوىها و هوس * كو خلاف نفس در ره يكنفس ترك عجب و كبر و خودبينيت كو * نيستى و عجز و مسكينيت كو ترك خورد روز و خواب شب كجاست * آه سرد و نالهء يارب كجاست نالهء جانسوز و درد آلود كو * روى زرد و اشك خون پالود كو