تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( از جاهليت تا رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨

مىگفت : « السلام عليك يا محمد رسول‌الله » ولى او گمان مىكرد صدا از سنگ و زمين است و هرچه دقت مىكرد چيزى نمىديد . « 1 » حضرت محمد ، ( نزديكىهاى بعثت ) كه به اوج رشد فكرى و عقلى رسيده بود ، از محيط آلودهء خويش رنج مىبرد و از مردم كناره مىگرفت . « 2 » او از سىوهفت سالگى ، حالاتى روحانى داشت و احساس مىكرد دريچه‌اى از غيب به رويش باز شده است . آنچه بارها از اعضاى خاندانش و نيز دانشمندان اهل كتاب مانند بحيرا ، نُسطور و ديگران شنيده بود ، درحال رخ‌دادن بود ؛ زيرا نور مخصوصى مىديد و اسرارى بر او فاش مىشد و بارها سروش غيبى به گوشش مىرسيد ، ولى كسى را نمىديد ! . « 3 » مدتى در خواب صدايى مىشنيد كه او را پيامبر خطاب مىكرد . روزى در بيابانهاى اطراف مكه ، شخصى او را رسول‌الله صدا كرد . او پرسيد : « كيستى » ؟ در پاسخ شنيد : « من جبرئيلم ، خداوند مرا فرستاده تا تو را به پيامبرى مبعوث گرداند . » محمد صلى الله عليه و آله وقتى اين خبر را به همسرش خديجه داد ، او با خوشحالى گفت : « اميدوارم چنين باشد . » « 4 » محمد صلى الله عليه و آله در اين دوره ، چند روز در سال در كوه « حِراء » « 5 » خلوت مىگزيد و به عبادت

هامش
( 1 ) . ابن ابى الحديد ، شرح نهج البلاغه ، تحقيق : محمد ابو الفضل ابراهيم ( قاهره : دار احياء الكتب العربية ، 1961 م ) ، ج 13 ، ص 207 .
( 2 ) . ابن‌كثير ، پيشين ، ج 1 ، ص 389 .
( 3 ) . حلبى ، پيشين ، ج 1 ، ص 380 - 381 ؛ ابن‌هشام ، السيرةالنبوية ، تحقيق : مصطفى السقاء و ديگران ( قاهره : مطبعة مصطفى البابى الحلبى ، 1355 ه . ق ) ، ج 1 ، ص 250 ؛ طبرى ، تاريخ‌الأمم و الملوك ( بيروت : دار القاموس الحديث ) ، ج 2 ، ص 203 - 204 ؛ ابن شهر آشوب ، مناقب آل ابى طالب ( قم : المطبعة العلمية ) ، ج 1 ، ص 43 ؛ مجلسى ، بحارالانوار ( تهران : دار الكتب الاسلامية ) ، ج 18 ، ص 184 و 193 ؛ ر . ك : تاريخ يعقوبى ( نجف : المكتبة الحيدرية ، 1384 ه . ق ) ، ج 2 ، ص 17 .
( 4 ) . ابن‌شهرآشوب ، پيشين ، ج 1 ، ص 44 ؛ مجلسى ، پيشين ، ج 18 ، ص 194 ؛ طبرسى ، اعلام‌الورى بأعلام الهدى ( تهران : دارالكتب الاسلامية ، ط 3 ) ، ص 36 . با توجه به اين اسناد و شواهد ، چنان‌كه مرحوم كلينى روايت مىكند ، محمد صلى الله عليه و آله در اين مدت « نبى » بود ولى هنوز به رتبهء رسالت نرسيده بود . ( الاصول من‌الكافى ( تهران : مكتبةالصدوق ، 1381 ه . ق ) ، ج 1 ، ص 176 . )
( 5 ) . كوه حراء در شمال شرقى مكه قرار گرفته است و به‌مناسبت آنكه محل طلوع خورشيد وحى بوده « جبل‌النور » ( / كوه نور ) خوانده مىشود . اين كوه تا چند سال پيش با شهر مكه فاصله داشت . ولى اكنون به علت توسعهء شهر مكه ، تا دامنهء كوه ، خانه‌سازى شده است . كوه حِراء كه در ميان يك سلسله كوههاى به‌هم پيوسته قرار گرفته ، از كوههاى مجاور بلندتر و با قلهء سربرافراشته از همه بارزتر است . غار حِراء كه در قلّهء كوه قرار گرفته در واقع غار نيست ، بلكه تخته سنگى عظيم روى دو صخرهء بزرگ ديگر غلتيده و از قرار گرفتن آنها فضاى كوچكى در حدود يك متر و نيم به‌وجود آمده است . دهانهء غار گشاد است و افراد عادى مىتوانند به سهولت از آن وارد و خارج شوند اما نيمهء دوم آن تنگ و سقفش كوتاه است . نور خورشيد تا نيمهء غار بيشتر نمىرسد .