پس از وى همين كار را فرزندش « عبد مناف » بر عهده گرفت . او قريش را به رعايت صلهء رحم و تقواى الهى فرمان داد .
پسرش « هاشم » نيز به اطعام و پذيرايى حجاج برخاست ، و او بود كه به يارىكنندگانش از اهالى مكه مىگفت : از شما به حرمت اين خانه مىخواهم هيچكدام از شما از مالش ، به جز حلال آن را - مالى كه به ستم و قطع رحم و غصب گرفته نشده باشد - براى اين كار اختصاص ندهد .
و هم او بود كه دو سفر بازرگانى زمستانى و تابستانى را به شام و ايران و يمن و حبشه سنت نهاد .
پسرش « عبد المطلب » نيز شيوهء پدرانش را در پيش گرفت . دربارهء او چنين گفتهاند :
او را اعتقادى قلبى به توحيد و پاداش روز جزا بود . خداوند حفر چاه زمزم را به دست او به انجام رسانيد . و چون ابرهه با سپاهيانش به مكه روى آورد تا كعبهء مكرمه را ويران كند ، عبد المطلب به او گفت : اين خانه را پروردگارى است كه تو را مانع خواهد شد . آنگاه با خدا به راز و نياز پرداخت و چنين سرود :
يا رب ان المرء يمنع * رحله فامنع رحالك
« بار خدايا ! هر كس از خانهء خود دفاع مىكند ، پس تو هم از ( اهل ) خانهء خود دفاع كن . »
قريشيان بعد از هجوم ابرهه و سپاهيانش از مكه گريختند و عبد المطلب و خانوادهاش تنها در آنجا باقى ماندند . چون خداوند سپاه ابرهه را نابود فرمود ، او چنين سرود :
طارت قريش اذ رأت خميسا * فظلت فردا لا ارى انيسا
« چون چشم قريش به سپاه ابرهه افتاد از چپ و راست بگريخت ، و من تنها و بىهمدمى باقى ماندم . »
و نيز چنين سروده است :
« ما از ديرباز ، آل اللّه بودهايم و از زمان ابراهيم پيوسته چنين بوده .
ما قوم ثمود را از ميان برداشتيم ، و پيش از آن ، قوم عاد را كه ارم داشتند .
خداى را پرستنده هستيم ، وصله با نزديكان و پاسدارى از پيمان سنت ماست .