وصيت لمك به پسرش نوح
چون لمك را مرگ فرا رسيد ، نوح و سام و حام و يافث و زنانشان را بخواند ، و از اولاد شيث به جز همينها كه هشت تن بودند كسى باقى نمانده بود زيرا بقيه از كوه به زير آمده به نزد قابيليان رفته و با آنها آميزش كرده بودند .
لمك بر آنها درود فرستاد و دعا كرد و بر ايشان بركت خواست و گفت :
از خدايى كه آدم را آفريد مسئلت دارم كه بركت پدرمان آدم را به شما ارزانى دارد و حكومت و سلطنت را در فرزندانتان قرار دهد . من مىميرم ، و به جز تو اى نوح ! كس ديگرى از آنان كه مستحق عذاب خدايند نجات نيابد . چون من مردم ، مرا بردار و در غار گنج ( كه در آن جسد آدم قرار داشت ) بگذار . و چون خدا خواست كه در كشتى سوار شوى مرا و جسد آدم را برگير و از كوه به زير شو و ما را با خود بدار تا آنگاه كه از كشتى بيرون آيى . چون طوفان بنشست و از كشتى بيرون شديد و پاى به زمين گذاشتيد ، تو نزد جسد آدم نماز بگزار و به پسر بزرگت سام سفارش كن كه جسد آدم را بردارد و با يكى از فرزندانش او را به وسط زمين برده به خاك سپارد و . . . خداوند فرشتهاى از فرشتگان را با او مىفرستد تا همدمش باشد و او را به وسط زمين راهنمايى كند .
خداوند به نوح ، - در ايام جدش ادريس پيامبر و پيش از آنكه ادريس را به آسمان بالا برد - وحى فرستاد و او را فرمان داد تا قومش را از سرانجام طغيان و عصيانشان بيم دهد و آنها را از ارتكاب به گناهانى كه مرتكب مىشدند نهى كند ، و از عذاب برحذرشان دارد . نوح فرمان برد و به عبادت خداى تعالى و دعوت قومش پرداخت .
وصيت نوح به پسرش سام
پس از اينكه نوح از كشتى خارج شد ، مدت سيصد و شصت سال بزيست و چون مرگش فرا رسيد پسرانش سام و حام و يافث ، و فرزندانشان پيرامون او جمع شدند . نوح ايشان را وصيت كرد و به عبادت خداى تعالى فرمانشان داد ، و به سام دستور داد كه چون وفات يافت او به درون كشتى رود و بدون اطلاع كسى جسد آدم را به وسط زمين و در جايگاه مقدس به خاك سپارد . آنگاه گفت : اى سام ! چون تو به همراه ملكيزدق براى انجام