از حفر زمزم آب گوارا از چاههاى ديگر ، در ظرفها و مشكها پر كرده و بر پشت شتران مىآوردند و در آن حوضها مىريختند ، و چه بسا در آن خرما و شيره انگور براى آشاميدن حاجيان در ايام حج قرار مىدادند . اين وضع غالبا تا بازگشت حجاج ادامه داشت .
اين آب رساندن و پذيرايى از حاجيان پس از « عبد مناف » به پسرش « هاشم » ، و پس از او به پسرش « عبد المطلب » ، و بعد از درگذشت وى به پسرش « ابو طالب » رسيد و او به انجام آن كارها همت گماشت ، تا آنگاه كه فقر و ندارى گريبان ابو طالب را گرفت . لذا از برادرش عباس ده هزار درهم تا ايام حج سال ديگر وام گرفت ، و همه را در راه آب رساندن به حاجيان ، در همان سال به مصرف رسانيد .
چون سال ديگر فرا رسيد ، ابو طالب را چيزى نبود تا بدهى خود را به « عباس » بپردازد ، پس به برادرش گفت : چهارده هزار درهم ديگر به من بده تا سال ديگر همهء طلبت را يك جا بپردازم . عباس به او گفت : مىدهم ، اما به اين شرط كه اگر آن را نپرداختى ، از سقايت حجاج چشم بپوشى و آن را به من واگذارى . ابو طالب پذيرفت . سال بعد هم سر رسيد و اين بار هم ابو طالب را چيزى نبود تا به برادرش عباس بپردازد . اين بود كه سقايت را به « عباس » واگذاشت . سقايت بعد از عباس به پسرش « عبد اللّه » رسيد و همينطور در دودمان « عباس بن عبد المطلب » دست به دست مىگرديد تا زمان « سفّاح » عباسى ، كه از آن تاريخ به بعد بنى عباس آن را رها كردند . « 1 »
و در تاريخ يعقوبى آمده است :
على بن ابى طالب فرمود : أبى ساد فقيرا ، و ما ساد فقير قبله .
پدرم در عين فقر و ندارى سرورى و آقايى كرد ، و پيش از او هيچ فقيرى به سرورى و سيادت نرسيده بود . « 2 »
3 - عقيده و ايمان ابو طالب :
در مروج الذهب آمده است :
هامش
( 1 ) - سيرهء حلبيه ( 1 / 14 ) ؛ و سيرهء نبويه ( 1 / 16 ) ؛ و انساب الأشراف ( 1 / 57 ) .
( 2 ) - تاريخ يعقوبى ، چاپ بيروت ( 2 / 14 ) .