19 - متبّر :
تبّره : او را كشت ، به هلاكت رسانيد . متبّر : هلاك شده ، كشته شده .
20 - اسباطا :
اسباط : قبايل ، و هر قبيلهاى كه اعضايش از نسل يك مرد تشكيل شده باشد .
21 - انبجست : منفجر شد ، از هم پاشيده شد .
22 - من و سلوى :
منّ را تفسير كردهاند كه صمغى بوده است چون عسل جامد كه از آسمان فرود مىآمده و بر درخت و يا سنگ كه مىنشست چون قرصى بسته مىشد .
سلوى نيز نام پرندهاى است دريايى و مهاجر كه سمان ، خوانده مىشود .
23 - حطّه :
حطّ اللّه وزره : خداوند گناهش را بخشيد .
قولوا حطّة : يعنى بگوييد پروردگارا ! گناهان و اعمال زشت ما را نابود فرما .
24 - يعدون : ستم مىكنند .
25 - بقلها و قثّائها و فومها : بقلها : سبزيهاى نيك و پاكيزه كه بدون هيچ تغييرى خورده مىشوند ، القثاء : خيار يا خيار چنبر ، فومها : گندم يا نان يا سير .
26 - لا تأس على القوم : بر آنها محزون مباش .
27 - عتوا : تكبر ورزيده ، از حد گذرانيدهاند .
28 - شرّعا : ظاهر و روان بر روى آب .
29 - خاسئين : خوار و رانده شده .
30 - خوار : خار الثور و العجل خوارا يعنى گاو و گوساله بانگ زد و صدا كرد .
31 - لا مساس :
مسّه و ماسّه : لمس كرد و دست كشيد بر چيزى بدون مانع . لا مساس در آيه شريفه يعنى مرا لمس نكنيد .
32 - يعكفون و عاكفين :
عقائد الإسلام من القرآن الكريم ( عقائد اسلام در قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 226
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٢٢٦