سَلاماً قالَ سَلامٌ قَوْمٌ مُنْكَرُونَ ( ) فَراغَ إِلى أَهْلِهِ فَجاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ ( ) فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قالَ أَ لا تَأْكُلُونَ ( ) فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قالُوا لا تَخَفْ وَ بَشَّرُوهُ بِغُلامٍ عَلِيمٍ ( ) فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَها وَ قالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ ( ) قالُوا كَذلِكَ قالَ رَبُّكِ إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ ( ) قالَ فَما خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَ ( ) قالُوا إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى قَوْمٍ مُجْرِمِينَ ( ) لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجارَةً مِنْ طِينٍ ( ) مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ ( ) فَأَخْرَجْنا مَنْ كانَ فِيها مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ( ) فَما وَجَدْنا فِيها غَيْرَ بَيْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ ( ) وَ تَرَكْنا فِيها آيَةً لِلَّذِينَ يَخافُونَ الْعَذابَ الْأَلِيمَ
آيا حكايت مهمانان گرامى ابراهيم به تو رسيده است ؟ * هنگامى كه آنها بر او وارد شدند و سلام گفتند . ( و ابراهيم ) سلام گفت و به ايشان فرمود كه شما مردمى ناآشنا هستيد * آنگاه نزد اهل بيت خود رفت و كباب گوسالهء فربهى آورد * و آن را نزد آنها گذاشت و به ايشان گفت : آيا نمىخوريد ؟ ! * آنگاه از آنها به بيم و انديشه افتاد . آنها گفتند : نترس ، و او را به پسرى دانا ( - اسحاق ) مژده دادند . پس زن او به آنها روى آورد و فرياد زنان لطمه به صورت زد و گفت : من پير زن نازا ( چگونه پسرى توانم زاييد ؟ ! ) * گفتند : پروردگار تو چنين فرموده است . او حكيم و داناست * ابراهيم از آنها پرسيد : اى رسولان خدا ! چه مأموريتى داريد ؟ * گفتند : ما به سوى قوم بدكار فرستاده شدهايم * تا بر سر آنها بارانى از گل و سنگ بباريم * سنگهايى كه نزد پروردگارت نشاندار شده ، براى ستمكاران است * و از مؤمنان هر كس كه آنجا بود بيرون آورديم * و در همهء آن ديار ، به جز يك خانواده مسلم و خداپرست نيافتيم * و براى آنان كه از عذاب دردناك خداوند مىترسند ، نشانه و عبرتى نهاديم .
4 - و در سورهء شعراء آيات 160 - 173 :
كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِينَ ( ) إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَ لا تَتَّقُونَ ( ) إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ ( ) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ ( ) وَ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ