عادت و رسيدن فكر بكنه ذات محال عقلى است چون غير متناهى است و غير محدود و هر چه فكر بالا رود تناهى دارد و محدود است و بهتر اين است كه بگويد :
بكنه اشياء خرد برد پى * اگر رسد خس بقعر دريا
خاسِئاً وَ هُوَ حَسِيرٌ
خاسئا بمعنى دورى است يعنى از فكر دور است به آخر نميرسد و حسير بمعنى خستگى و ملالت و وامانده شدن و تعب و مشقت است كه هر چه به خود زحمت دهد بجايى نميرسد و حسرت بمعنى ندامت و پشيمانى و اينكه نفعى را ميتوانست دست بياورد از دست داده .
[ سوره الملك ( 67 ) : آيه 5 ]
وَ لَقَدْ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ وَ جَعَلْناها رُجُوماً لِلشَّياطِينِ وَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذابَ السَّعِيرِ ( 5 )
و هر آينه بتحقيق زينت داديم آسمان نزديك را به چراغها و قرار داديم آن چراغها را تيرها براى شياطين و آماده نموديم از براى شياطين عذاب برفروخته را .
وَ لَقَدْ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا
كه همان آسمان اول است كه نزديكتر از ساير آسمانها است بكرهء زمين زيرا دنيا از مادهء دنو است بمعنى نزديك و اين عالم را دنيا گفتند براى اين كه انسان و ساير مخلوقات قبلا در اين عالم وارد ميشوند سپس در عالم برزخ كه فاصله است بين اين عالم و عالم قيامت كه آخرت ميگويند كه پس از عالم برزخ وارد عالم آخرت ميشوند كه ديگر ابد الاباد باقى است و آخر ندارد كه معنى خلود است و پس از آن عالم ديگرى نيست بخلاف مذهب عرفاء كه مثنوى ميگويند :
بعد از آن هم از ملك پران شوم * آنچه اندرو هم نايد آن شوم
پس عدم گردم عدم چون ارغنون * گويدم كنا اليه راجعون
خذله اللَّه .
بِمَصابِيحَ
مصباح چراغى است كه نور ميدهد و از اين جهت اول روز را صبح گفتند چون نور خورشيد روى زمين را روشن مىكند و در آيهء شريفه مثل مىزند :
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ
الى آخر الايه نور آيهء 35 . و مراد از مصابيح همين ستارهها است كه در جاى ديگر تعبير بكواكب فرموده :
إِنَّا زَيَّنَّا