صلّى اللَّه عليه و إله ، و لذا انسان را تعبير باعجوبة الكون كردند و حكماء الهى اعضاء و اجزاء خارجى و داخلى بدن انسان را تطبيق بر جميع عوامل جسمانى از عرش تا فرش و جميع كرات علوى و سفلى كردند و روح انسان را تطبيق بر عوالم روحانى از عقول و نفوس نفس اماره و لوامه و مطمئنه و روح نباتى و حيوانى و ملكى و روح ايمانى وا عجب از همه اينها اينكه انسان كارش در تعالى و تنزّل بجايى ميرسد كه از ملك پرّان شود و از سگ پستتر گردد با اينكه به دو خلقت او يك آب متعفّن نجس بوده و آخر او يك مردار گنديده كه گفتند
اوّله نطفة قذرة و آخره جيفة نتنة و بينهما حامل العذرة
لذا ميفرمايد :
خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ
پس از آن تحولاتى دارد علقه مضغه كسوه لحم و عظم تا آنجا كه بفرمايد :
ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ
مؤمنون آيه 14 .
فَإِذا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ
اين جمله را دو نحوه تفسير كردهاند يكى آنكه انسان در اين دنيا رو بترقى و تعاليست علما و عملا و رو برشد است عقلا و بدنا تا به حدى كه قدرت دارد دفع مزاحمات و منافيات از خود و بستگان خود كند و رد مخالفين دين خود نمايد علنا و آشكارا بقواى علمى و بدنى و طرفدارى از حق و حقيقت كند و اينست معنى خصيم ، ديگر آنكه مراد اين باشد كه مكابره و مجادله و معارضه مىكند با حق و حقيقت و با انبياء و اولياء و علماء و صلحاء و مؤمنين ، و لكن تفسير اول اظهر است ، چنانچه از تفسير على بن ابراهيم كه گفتند ، بطون اخبار است كه تفسير كرده خصيم را
متكلما بليغا
بلكه مناسبت با آيات قبل و بعد دارد
[ سوره النحل ( 16 ) : آيه 5 ]
وَ الْأَنْعامَ خَلَقَها لَكُمْ فِيها دِفْءٌ وَ مَنافِعُ وَ مِنْها تَأْكُلُونَ ( 5 )
و انعام گاو و گوسفند و شتر خلق فرمود براى شما در اين انعام استفاده و منفعتهايى هست و از اينها ميخوريد ( و الانعام ) اينها را انعام گفتند جمع نعم است بمعنى نرمى چون اينها در مشى و راه رفتن به نرمى راه ميروند بخلاف حافر ،