كه از همه حيوانات هوشيارتر بود بزن گفت اگر از آن درخت بخوريد نخواهيد مرد بلكه چشمان شما باز شود و مانند فرشتگان عارف نيك و بد خواهيد بود و حوا از ميوه آن درخت گرفت و خودش بخورد و بآدم نيز داد و او خورد آن گاه چشمان هر دو باز شد و فهميدند كه عريانند لذا برگهاى انجير را بهم دوخته ساتر ساختند و آواز خداوند را شنيدند كه در هنگام وزيدن نسيم بهار در باغ ميخراميد و آدم و حوا خود را از حضور خداوند در ميان درختان باغ پنهان كردند و خداوند آدم را ندا داد كجايى ؟ آدم گفت چون آواز ترا شنيدم ترسان گشتم زيرا عريانم پس خود را پنهان كردم و خداوند گفت كه ترا آگاهيد كه عريانى ؟ آيا از آن درخت كه ترا قدغن كردم خوردى ؟ آدم گفت اين زن كه او را قرين من ساختى به من داد پس خداوند بزن گفت چرا اين كاركردى گفت مار مرا اغوا كرد پس خداوند مار را مورد غضب خود قرار داد سپس كروبيان را گفت همانا انسان مثل يكى از ما شده و عارف نيك و بد گرديده و مبادا دست خود را دراز كند و از درخت حيات هم بخورد و تا ابد زنده بماند پس آدم را از باغ بيرون كرد و كروبيان را مسكن داد و شمشير آتشبارى كه بهر سو گردش ميكرد در طريق درخت حيات قرار داد تا آن را محافظت نمايد اين قصه آدم و حوا از نظر تورات رائج كه در آن نسبت كذب و جهل و تجسم و تفريح و تفرج و عجز و شريك پيدا شدن براى حقتعالى ، به خدا ميدهد و اين قصه در قرآن در سوره بقره « 1 » و سوره اعراف « 2 » و سور طه « 3 » ذكر شده در حالى كه منزه از اين مزخرفات و مصون از اين افترائات است كه انشاء اللَّه در محل خود بيان خواهيم نمود و باز در سفر پيدايش باب 18 و 19 قصه ابراهيم و آمدن ملائكه و بشارت
هامش
( 1 ) . آيه 35 - 39
( 2 ) . آيه 18 - 24
( 3 ) . آيه 117 - 123