شمردهاند و بعضى عمل باركان را كافى دانسته و بعضى ايمان را تصديق بجنان و عمل باركان دانستهاند و طايفهاى ايمان را اعتقاد قلبى و اقرار به زبان دانسته و عمل را جزو ايمان نميدانند و طايفه ديگر ايمان را مركّب از اين سه جزء ميدانند و دسته ديگر اقرار به زبان و عمل باركان را شرط ايمان ميدانند و هر طايفهء بر مذهب خود استدلالاتى نموده كه ذكر آنها موجب تطويل است و چندان مفيد فائدهء نخواهد بود و ما در اينجا به آنچه مذهب حق است و آيات و اخبار بر آن دلالت دارد اكتفاء مينمائيم اصل ايمان همان عقيده قلبى بمعارف و عقائد دينى است و اقرار به زبان كاشف از آن و اعمال جوارح آثار و نگهبان آن است ، و دليل بر اين مطلب اينست كه اوّلا در قرآن در بسيارى از آيات ايمان را بقلب نسبت داده ، مانند آيه شريفه
إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ
« 1 » ( مگر كسى كه مجبور شود و حال آنكه دل او بايمان مطمئن باشد ) و آيه
أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ
« 2 » ( اين طايفه از مؤمنين كسانى هستند كه خدا در دلهايشان ايمان را ثبت فرموده ) و آيه
قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ
« 3 » ( گفتند ايمان آورديم بدهانهاى خود و دلهاى ايشان ايمان نياورده ) و آيه
قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ
« 4 » ( اعراب گفتند ايمان آورديم بگو ايمان نياوردهايد ولى بگوئيد اسلام آورديم و هنوز ايمان در دلهاى ايشان داخل نشده ) و ثانيا در بسيارى از آيات عمل را بايمان عطف داده و ظاهر عطف مغايرت است مانند آيه
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ إِنَّا لا نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا
« 5 » ( محققا كسانى كه ايمان آورده و عمل شايسته بجا ميآورند ما اجر كسى كه عمل نيك انجام دهد ضايع نميكنيم )
هامش
( 1 ) . سوره نحل آيه 108
( 2 ) . سوره مجادله آيه 23
( 3 ) . سوره مائده آيه 45
( 4 ) . سوره حجرات آيه 14
( 5 ) . سوره كهف آيه 29