كاف فارسى و بعد از گاف واو ] در نسخهء ميرزا بسيار گوى باشد و در نسخهء وفائى بجاى - واو دوم فاء [ 1 ] - آمده [ 2 ] .
نونده
[ به وزن رونده ] در نسخهء وفائى اسب [ 3 ] .
و مردم تيزفهم باشد و در تحفه همين بمعنى تيز فهم « 1 » باشد و بس و در نسخهء ابو حفص سعذى بمعنى فهم و ادراك آمده و به اين بيت متمسك شده كه :
بيت « 2 »
بشناس كه مرديست او بدانش * فرهنگ و خرد دارد و نونده
و بمعنى حركتكننده و لرزنده و نالهكننده نيز آمده [ 4 ] .
نويه
[ بضم نون و فتح ياى حطى ] شاختر و نازك كه از درخت سرزند و آن را به عربى سرع گويند - بسين و راى و عين هر سه مهمله . به وزن فرع - .
نسيله
- به وزن و معنى همان فسيلهء مرقوم - - كه در باب فاء گذشت - يعنى گلهء اسب [ 5 ] . كذا فى الادات .
نوشته
- [ بفتح نون و واو ] يعنى پيچيده و طى كرده . مثالش شاعر گويد :
بيت
مقيم كلبهء اندوه گشته * بساط « 3 » خرمى را در نوشته
نيسته
- در نسخهء وفائى نيست باشد - بزيادهء هاء - مثالش حكيم كسائى فرمايد :
شعر « 1 »
آس شدم زير آسياى زمانه * نيسته گشتم ز بس جفاى زمانه
نه « 1 »
- [ بكسر نون ] بمعنى شهر و بلده باشد و نشابور در اصل نه شاپور بود يعنى شهر شاپور و نهاوند ، نهآوند بوده يعنى شهرستان ، چه نه ، شهر باشد و آوند ، ظرف . و بمعنى گذارنده و وضع كننده و امر بگذاشتن و وضع كردن نيز آمده و مثال اين دو معنى را سراج الدين راجى گويد :
شعر « 1 »
هركه او شد ظلم را بنياد نه * دودهاش را تيغ بر بنياد نه
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - كلمه از « ك » است .
( 3 ) - بجز « ك » : بساطى .
( 1 ) يعنى : نوگفاره .
( 2 ) و در برهان نوكواره ضبط كرده اما در نو كفاره گويد بكاف فارسى است .
( 3 ) اسب جلد و تند و تيز و هر چيز تيز دونده ( برهان ) .
( 4 ) در برهان معنى تخم سپند نيز دارد .
( 5 ) و استر و خر ( برهان ) .