نهاله « 1 »
- [ بفتح نون و لام ] كمينگاه صياد باشد * . [ 1 ] مثالش شمس فخرى گويد :
شعر « 1 »
غزال آسمان آيد بدامش * اگر نيروش باشد در نهاله
و در فرهنگ شاخهاى درخت باشد كه بر آن جامهها بندند و بر يك جانب دام گذارند تا صيد بدام آيد « 2 » و بمعنى نهال نيز آمده كه شاخ موزون نورسته باشد كذا فى الفرهنگ . مثال اين معنى حكيم فرخى فرمايد :
بيت « 3 »
هم ز ره روم سوى چين شو « 4 » و برگير * از چمن باغ چين نهالهء چندن *
نهالهگاه و نهالهگه
- آن موضع كه صياد سازد و در آن نشيند [ 2 ] . مثال اول فرخى گويد :
شعر « 1 »
از كه رى تا « 5 » نهالهگاه تو آيند * روز شكار « 6 » تو صد هزار شكارى
مثال دوم هم او [ 3 ] فرمايد :
بيت
بكوه برشد و اندر نهالهگه بنشست * به پيش بيلك و زه كرده « 7 » نيمچرخ كمان
نهاندره
- مخزنى كه در ميان ديوار يا گوشهء خانه سازند كه چيزى در آن نهان كنند مثالش پوربهاى جامى گويد :
شعر « 1 »
يك روز چارپا برد و اسبم از گله * روز دگر اروس [ و ] قماش از نهاندره
و نهانخانه نيز گويند « 8 » . نهانكده [ 4 ] نيز گويند چنان كه اثير اومانى گويد :
بيت
مگر درختك داناست رمح تو كه بود * سوى نهانكدهء دشمنان تو رهبر
نودارانه
- [ بفتح نونين با دال و راى مهمله ] در نسخهء وفائى ميلاوه باشد يعنى شاگردانه [ 5 ] .
نستوه
- [ بفتح نون و ضم تا و سكون سين مهمله و واو ] در نسخهء وفائى آن را گويند كه در جنگ و مباحثه و خصومت عاجز نشود و روى نگرداند [ 6 ] .
مثالش امير معزى فرمايد :
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 3 ) - كلمه از « ك » است .
( 4 ) - « س » : رو .
( 5 ) - « ك » : در .
( 6 ) - بجز « ك » : شكارى .
( 7 ) - « ك » : كرد .
( 8 ) - از اينجا تا پايان مطلب از « غ » و « ك » است .
( 1 ) در برهان معنى شكار و شكارگاه ( نهالهگه ) نيز دارد .
( 2 ) و شكارگاه ( برهان ) .
( 3 ) يعنى : فرخى .
( 4 ) برهان ندارد .
( 5 ) برهان نودارانى و نوداران ضبط كرده است و ذيل نوداران گويد نودارانه نيز آمده است .
( 6 ) در برهان معنى ستيزنده و جنگآور و ستيهنده و بدفعل و زشت و نام پهلوانى ايرانى نيز دارد .