بيت
نفس بدرا در بدن كشتن نه كار هر كسست * پاره كردن مار در گهواره كار حيدر است
و گواره نيز گويند [ به وزن قواره ] چنان كه « 1 » مولوى معنوى گويد :
نظم « 2 »
اين گوارهخانه را ضيق مدار * تا تواند كرد بالغ انتشار
و هم او [ 1 ] فرمايد :
بيت
خاموش باش اگرچه به بشراى احمدى * همچون مسيح ناطق طفل گوارهايم
گونژده
- [ بضم گاف و سكون نون و فتح زاى فارسى ] همان زنجره كه مرقوم شد و گوژده نيز گويند - بحذف نون - [ 2 ] .
گلخوچه
- [ بضم گاف و خاى معجمه و سكون لام و فتح جيم فارسى ] همان غلغليچ مرقوم .
گلغيچه
- بضم گاف و كسر غين - نيز گويند [ 3 ] .
گواچه
- [ بضم گاف و فتح جيم فارسى ] همان گواچوى مرقوم [ 4 ] .
گرمه
- يعنى ميوهء پيشرس « 3 » بخصوص بر قسمى از خربزه كه پيش از انواع « 4 » آن مىرسد اطلاق كنند * [ 6 ] .
گندمه
- آنچه از بدن برآيد كه به عربى ثؤلول گويند [ 6 ] .
گريوه
- پشتهء بلند [ 7 ] مثالش لطيفى گويد :
بيت
چون باز پرنده بر گريوه * چون باد رونده بر تريوه
گريوازه
- [ بكسر گاف و راى مهمله و فتح زاء معجمه ] بمعنى رشتهء مرواريد باشد كذا فى الفرهنگ [ 8 ] . مثالش اخسيكتى گويد :
هامش
( 1 ) - اصل : چنانچه .
( 2 ) - كلمه از « ن » است .
( 3 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 4 ) - « س » : نوع .
( 1 ) يعنى : مولوى .
( 2 ) برهان گوژده ندارد و مراد از زنجره جانورى است كه بشب بانگ طولانى كند و او را صرار الليل گويند . گنجده .
( 3 ) گلغيجه . خوچه .
( 4 ) گازه . بادپيچ .
( 5 ) رجوع به گرمك شود .
( 6 ) اژخ . زگيل . گوگه . گنده .
( 7 ) در برهانست كه كوه پست و زمين بلند و پشتهء خاكى را نيز گويند كه باران آن را رخنه كرده به زير آمده باشد .
( 8 ) هار .