بيت « 1 »
ز بس كش گاوچشم و پيلگوشست * چمن چون كلبهء گوهر فروش است
گورچشم
- يعنى جامه كه بر آن چشم گور بسيار نقش كرده باشند و آن را به عربى معير خوانند - بضم ميم و فتح عين مهمله و ياى حطى مشدد - مثالش شيخ نظامى فرمايد :
بيت
قزاگندى از گور چشم حرير * بپوشيد و فارغ شد از تيغ و تير
گام
- بمعنى قدم باشد [ 1 ] . مثالش اخسيكتى گويد در تعريف اسب :
بيت
گامى همى نهاد گشادهتر از امل * در رهروى كشيدهتر از قد انتظار
گژم
- [ بازاى فارسى ] در مؤيد نام درختى است - و اشعار بحر كتش نكرده - . و در تحفة السعادة - بضم گاف - نام مرديست . و در فرهنگ - بفتح گاف و سكون زاى فارسى - درخت گز باشد . [ 2 ] .
گلبام
- بانگى كه قلندران بركشند [ 3 ] و كوس كه بنوازند . مثالش حكيم خاقانى گويد :
بيت « 2 »
بختش بصبح خيزى تا كوفت كوس دولت * گلبام كوس او را دستان تازه بينى
گترم
- [ بضم گاف و راء و سكون تاء ] سخنى كه از حد گوينده متجاوز باشد و لاف و گزاف نيز گويند .
مع النون
گردبندن
- [ بفتح گاف و باء و دال و سكون راى مهمله ] بمعنى گردن بند باشد در تحفه [ 4 ] .
مثالش حكيم رودكى گويد :
بيت
بزرگان جهان چون گردبندن * تو چون ياقوت سرخ اندر ميانه
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - كلمه از « ن » است .
( 1 ) در برهان معنى مسافت ما بين پايها در وقت راه رفتن و معنى لجام ( مخفف لگام .
حاشيهء برهان ) و معنى روستا و دهكده نيز دارد .
( 2 ) در برهان بضم اول درخت سده است كه پشهغال و شجرة البق باشد و بمعنى اندوه و دلتنگى هم به نظر آمده است ( مصحف گرم . حاشيهء برهان ) .
( 3 ) گلبانگ .
( 4 ) برهان ندارد .