فرمايد :
بيت
در پناه سدهء جاه رعيت پرورش * بر عقاب آسمان فرمان دهد كبك درى *
كولنگ
- [ به وزن قولنج ] حيز و مخنث باشد كذا فى الفرهنگ . مثالش سوزنى گويد :
بيت « 1 »
آن مرد مردگاى كه كولنگ كنگ را * در حين فروبرد بكليدان كون مدنگ « 2 »
كولنگ پيش او چو نهد سينه بر زمين * فرياد و نعره دارد چون در هوا كلنگ
كنگ
- [ بكسر كاف ] امرد درشت جثه .
مثالش شيخ سعدى گويد در مطايبه :
بيت
گه گريبانم بگيرد قحبهيى * گاه كنگى بشكند دندان من
و بمعنى زبانآور و بىحيا نيز به نظر رسيده [ 1 ] .
و - بفتح كاف - در فرهنگ بمعنى بال باشد و آن در آدمى از سر انگشتان بود تا كتف و از مرغان جناح و از درختان شاخ . بمعنى بال مرغان شاعر گويد :
بيت
آن خسيس از نهايت خست * كنگ كنجشگكى بكس ندهد
و بسحاق بمعنى شاخ نبات گفته :
بيت « 1 »
بر كنگ نبات آنكه درين « 3 » شيشه گره بست * در « 4 » نقش همه صورت وصل « 5 » كه و مه بست
و از اين بيت شاه داعى شيرازى كه :
بيت « 1 »
وضو و ذكر و دگر گفت خلوت و صوم است * بصمت و نفى خواطر تمام شد شش كنگ
معنى شاخ و بال ظاهر مىشود كه به قسم و نوع آيل باشد يعنى شش قسم .
كلنگ
- به وزن و معنى كلند مرقوم باشد . و نيز نام پرندهايست دراز گردن معروف . مثال اين معنى شمس طبسى گويد :
بيت
هماى عدل ترا زير سايه فرقى « 6 » نيست * ميان منصب سيمرغ و پايگاه كلنگ
و در مؤيد خروس بزرگ باشد . و - به وزن فرنگ - سوراخ كليدان باشد [ 2 ] . و به اين معنى آخرش كاف تازى [ 3 ] نيز آمده - و گذشت - [ 4 ] .
كوشگ « 7 »
- يعنى بناى بلند كه بتازيش قصر گويند [ 5 ] . مثالش غزوانى لوكرى « 8 » گويد :
ساقى بده آن گلگون قرقف را * نايافته از آتش گز تف را
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - بجز « ب » : مدرنگ .
( 3 ) - « س » : دين .
( 4 ) - « ب » : وز .
( 5 ) - در ديوان بسحاق اطعمه : قرصك .
( 6 ) - « س » : برقى .
( 7 ) - تا علامت ستاره در صفحهء بعد را « الف » در حاشيه دارد .
( 8 ) - اصل : كوكرى . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 1 ) در برهان معنى تنگچشم و خسيس . نيز دارد .
( 2 ) كلنگى . ( برهان ) .
( 3 ) يعنى : كلنك و برهان همين صورت را دارد .
( 4 ) در برهان بفتح اول و كسر ثانى معنى كاج و لوچ هم دارد ( مصحف كلك . حاشيهء برهان ) .
( 5 ) معرب آن جوسق . كوشه ( تاريخ سيستان ص 326 و 338 از حاشيهء برهان ) .