و بمعنى خطى كه براى بطلان بر نوشته كشند نيز به نظر رسيده [ 1 ] .
كرش
- [ بكسر كاف و سكون راى مهمله ] آواز دماغ خفته باشد كه بخست « 1 » نيز گويند .
- و گذشت - .
كرش
- [ بفتح كاف و راء ] در فرهنگ بمعنى فروتنى كردن از فريب و عجز باشد . و - بضم كاف و راء - ريسمانى باشد كه از موى بافته باشند [ 2 ] مثالش پوربهاى جامى گويد :
بيت « 2 »
ايلچى هيبتت حسود ترا * ديد بر اسب عمر و گفتا تش
هر كه با دولت تو كرده كرش * كرده در گردنش زمانه كرش
كشيش
- پيشواى نصارى باشد كه به عربى قسيس گويند . مثالش شيخ نظامى گويد :
بيت
ز خارا بود ديرى ساز كرده * كشيشانى به دو در سالخورده
كربش
- [ بفتح كاف و باء ] جانوريست چون مار كوتاه و ليكن دست و پا دارد و در ويرانهها مىباشد و هر كرا بگزد دندان در « 3 » زخم او رها كند و بتازى او را سام ابرص مىگويند . شمس فخرى گويد :
بيت « 2 »
در كنج محنت و غم باشد ز بخت وارون * گاهش نديم عقرب ، گاهش حريف كربش « 4 »
و كرفش - بفاء - نيز به نظر رسيده و ناصرخسرو نيز گويد :
بيت
گزنده بسى هست جز كانگبين را * ز زنبور جويند « 2 » نزمار و « 5 » كربش
و - بسين مهمله [ 3 ] - نيز آمده .
كماش
- به وزن و معنى همان كماس مرقوم بمعنى « 6 » اول كه كشكول باشد [ 4 ] مثالش جامع شرفنامه :
بيت « 2 »
چنان به گفتن خوش خوى كردهاى الحق * كه از زبان تو نايد برون يكى قلماش
پر از درست زر و سيم برد از كرمت * اگر گرفت بپيشت كسى شكسته كماش
كندروش
- [ بنون و دال و راء مهملتين به وزن سندروس ] زمين پشته پشته « 2 » باشد .
كوشش
- بمعنى جد و جهد باشد . مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت « 2 »
از اين بوالعجبتر حديثى شنو * كه بىبخت كوشش نيرزد دو جو
هامش
( 1 ) - « س » : نجست .
( 2 ) - « س » ندارد .
( 3 ) - بجز « ب » : و .
( 4 ) - « س » : كريس .
( 5 ) - واو از « ب » است .
( 6 ) - « س » : و بمعنى .
( 1 ) كشه .
( 2 ) در برهان معنى چرك و ريم اندام نيز دارد .
( 3 ) يعنى : كربس .
( 4 ) برهان در معنى تنگ گردن كوتاه نيز مرادف كماس گفته است .