كذا فى الفرهنگ [ 1 ] .
كنبور
- [ بنون و باى تازى . به وزن طنبور ] يعنى مكر و حيله و فريب [ 2 ] .
كراكر
- [ بضم كاف اول و فتح دوم ] كلاغ باشد و - بفتح كاف اول - نيز به نظر رسيده [ 3 ] .
كردار
- [ بكسر كاف ] بمعنى فعل « 1 » باشد مطلقا . مثالش حكيم سنائى گويد :
بيت
غول باشد نه عالم آنكه ازو * بشنوى گفت و ننگرى كردار
و ديگر بمعنى طرز و روش نيز آمده . مثال اين معنى شيخ نظامى گويد :
بيت « 2 »
يكى نامهء نغز پيكر نوشت * بنغزى بكردار باغ بهشت
كارزار
- يعنى جنگ و پرخاش . مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت « 2 »
همى تا برآيد بتدبير كار * مدارا بدشمن به از كارزار
كرگسار
- [ بفتح كاف اول و سكون كاف دوم ] نام ولايتى است و يكى از پهلوانان توران كه بهمن « 3 » او را گرفت و او بهمن « 3 » را به راه روئيندز برد و آخر بهمن « 3 » او را كشت [ 4 ] مثالش شهاب الدين مهمزه گويد :
بيت
از سر زوبين شيرانداز او بر كرگ « 4 » و پيل * آن رسد كز خنجر بهمن بجان كرگسار
كلندر
- [ به وزن سكندر ] و در فرهنگ بمعنى چوبى گنده كه بر پاى مجرمان نهند آورده .
مثالش پوربهاى جامى گويد :
بيت
بر گردن مخالف و بر پاى دشمنت * نكبت كند دو شاخى و محنت كلندرى
هامش
( 1 ) - « س » : قفل .
( 2 ) - « س » ندارد .
( 3 ) - در « س » كلمهء بهمن را در هر سه موضع خط زده و با مركب سرخ « اسفنديار » كردهاند و در حاشيه به خط ديگر اين شرح نوشته شده : كشتن كركسار را كه به بهمن نسبت داده شهاب الدين غلط است اسفنديار كركسار را كشته :ز گفتار او سير شد شهريار * برآشفت با تنگدل كركسار
يكى تيغ هندى بزد بر سرش * ز تارك به دو نيم شد تا برششاهنامه
( 4 ) - « س » : كرك .
( 1 ) در برهانست كه به هندى آن را بير خوانند . اما كنار بار درخت سدر است ( حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) و نيز در برهان بفتح اول بمعنى بن خوشهء خرما آمده است و گويد كناز نيز به اين معنى است ( و شايد مصحف كناز باشد ) و ميوهاى نيز هست كه آن را موز خوانند و مقابل ميان هم هست . و بكسر اول بمعنى آغوش و جدايى نيز هست ( و بمعنى ساحل نيز حاشيهء برهان ) . كران .
كناره . كرانه نيز با معنى اخير مرادفست .
( 2 ) كنبوره . كنور نيز به اين معنى است .
( 3 ) شايد مصحف كراك باشد ( حاشيهء برهان بنقل از فرهنگ نظام ) .
( 4 ) در فهرست لغات شاهنامهء ولف : گرگسار آمده است .