نظم « 1 »
نمانيم كارام گيرند هيچ * سواران ما با سپاه كهيچ
كوچ بكوچ « 2 »
- رفتن بتوانر و در مؤيد و شرفنامه بمعنى مراكب دزدان « 3 » نيز باشد . مثالش بمعنى اول امير خسرو گويد :
بيت « 4 »
كوچ بكوچ از شدن بيدرنگ * لشكرشان رفت گذاراى گنگ « 5 »
كلخچ
- [ بفتح كاف و لام و سكون خاء ] چرك باشد كه بر اندام نشيند . مثالش حكيم سوزنى گويد :
بيت
فرخچ كورى ، بدطلعتى چنان كه بهست * كلخچ كير خر از ريش او به روى و براى
و استاد عماد نيز گويد « 6 » :
[ بيت ]
كنده و بىقيمت و دون و پليد * ريش پر سرگين و تن پر از كلخچ
كخچ
- [ بفتح كاف و سكون خاى معجمه ] گياهى باشد كه زمين به آن روبند و آتش نيز به آن روشن كنند [ 1 ] مثال هر دو لغت را استاد طيان گويد :
بيت
دست و پاى و روى خوبان پر كلخچ * ريش پيران زرد از بس دود كخچ
كوچ
- يعنى روان شدن از منزلى . و جغد را نيز گويند . مثال معنى اول شيخ نظامى گويد :
بيت « 4 »
چو مرغ از پى كوچ بركش جناح « 7 » * مشو مست راح اندرين مستراح
و مثال معنى دوم شمس فخرى گويد :
بيت « 4 »
ور هماى از نظر همت او افتد دور * شوم و « 4 » ويرانهنشين گردد مانندهء كوچ
و همان كاج كه احول باشد . و در مؤيد بمعنى پياده و دزد و رند نيز آمده و در نسخهء حليمى بمعنى جغد و حرامى و راهزن آمده و بس .
مثال احول مجد همگر گويد [ 2 ] :
بيت
شاها ز انتظار زبانى كه دادهاى * چشمان راست بين دعا گوت گشت كوچ
هامش
( 1 ) - كلمه از « ن » است .
( 2 ) - « س » : كوج بكوج .
( 3 ) - « س » : دردان .
( 4 ) - « س » ندارد .
( 5 ) - « س » « الف » : بچنگ . ( متن از « ب » است ) .
( 6 ) - اين جمله و شعر بعد از آن از « ب » است .
( 7 ) - « س » : چناح .
( 1 ) در برهان كخج نيز به اين معنى است .
( 2 ) اين بيت و بيت ديگر آن در صفحهء بعد از قطعهايست كه معانى احول و طايفهاى از صحرانشينان حوالى كرمان و از منزلى بمنزلى نقل و تحويل كردن و فرزند و عيال ( خانه كوچ ) در آن آمده است و بيت ديگر قطعه اينست :كوچت مباركست و ندارم بدست هيچ * جز خيمه كهنهاى و دو تركى براى كوچو اينكه رشيدى قطعهء فوق را از قطران دانسته ظاهرا درست نيست و در ديوان قطران نيافتم .