شعر
از ريختن خون دلم باك ندارى * نه خون دلم خون رزانست بخرخشت
خواست
- « 1 » [ به وزن راست ] يعنى طلب كرد .
مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت
گر او در خور حاجت خويش خواست * جوانمردى آل حاتم كجاست
و بمعنى طلب كردن و سؤال كردن نيز آمده . « 21 » مثال اين دو معنى هم او « 22 » فرمايد :
بيت
نانم افزود و آبرويم كاست * بينوايى به از مذلت خواست
خاست « 1 »
- [ بحذف واو ] يعنى ايستاد و قيام كرد مثالش هم او « 2 » گويد :
بيت
كان فتنه كه روى خوب دارد * هر جا كه نشست خاست غوغا
خشت
- معروف « 23 » و يكى از اسلحه كه در قديم به آن جنگ مىكردند « 24 » . مثالش فردوسى گويد :
بيت
يكى خشت زد بر ميان قباد * كه بند كمربند او برگشاد
خست
- يعنى خسته كرد و آزرده ساخت « 25 » مثالش هم او گويد « 26 » :
بيت
چو او از كمان تيز بگشاد شست * بر رستم و رخش جنگى بخست
خاربست
- آنچه بر گرد ديوار باغ زنند و پرچين « 27 » نيز گويند مثالش « 2 » امير خسرو گويد :
بيت « 2 »
بگرد ديدهء خود خاربستى از مژه كردم * كه نى خيال تو بيرون رود نه خواب در آيد
خوست
- [ به وزن پوست ] در نسخهء ميرزا بمعنى جزيره و راه كوفته آمده . كذا فى الادات .
خنگبت
- نام بتى كه بر كوهى از كوههاى با ميان بلخ « 3 » و غزنه وضع كرده « 4 » بودند . مثالش « 2 » سيف الدين « 2 » اسفرنگى گويد :
هامش
( 1 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است .
( 2 ) كلمه از « ن » است .
( 3 ) « ب » : هرى ؛ « ن » : هره .
( 4 ) « ب » « ن » : كنده .
( 21 ) در برهان بمعنى : راه كوفته شده و جزيرهء ميان دريا . زر و مال و سامان و اراده نيز هست .
( 22 ) يعنى : سعدى .
( 23 ) يعنى آجر خام و ناپخته .
( 24 ) در برهان معنى نك دوازدهم از بيست و يك نك اوستا ( ظ : مصحف « رشن » حاشيهء برهان ) و نوعى از حلوا كه در مشكها ريزند تا يك پارچه و قرص گردد نيز دارد .
( 25 ) در برهان معنى رنگ و لون و فايده و نفع و بضم اول بمعنى قرار و آرام و آستين جامه نيز دارد .
( 26 ) يعنى : فردوسى .
( 27 ) « الف » در حاشيه بمناسبت پرچين افزوده : بابا طاهر همدانى فرمايد :مژه كردم بگرد ديده پرچين * كه خواب نائى ، خيالت بر نشى يار .و اين همان مضمونست كه بعدها امير خسرو بنظم آورده است و در متن نقل شد .