مع القاف
چقاچق
- آواز زخم تير چون پياپى رسد « 1 » مثالش شيخ نظامى گويد :
شعر
ز بيم چقاچق كه آمد ز تير * كفن گشت در زير خفتان حرير
چقاچاق و چاقاچاق « 21 » نيز گويند .
چخماق
- همان چخماق - مرقوم و آن را چقمق « 3 » و چقماق نيز گويند « 2 » .
مع الكاف
چك
- حجت و قباله و برات باشد . كذا فى التحفه و شمس فخرى بمعنى قباله آورده و گفته :
شعر
جمال دنيا « 4 » و دين خسروى كه قاضى چرخ * نوشت تا با بد ملك را بنامش چك
و غالبا كه بمعنى برات اصح باشد چه شب برات را كه بمعنى شب نيمهء شعبان باشد شب چك گويند . اما ازين بيت امير معزى بمعنى مطلق خط و نوشته « 5 » مفهوم مىشود كه :
شعر
آن بزرگان گر شدهى زنده در ايام تو * چك دهندى پيش او بر بندگى و چاكرى
و ديگر در تحفه بمعنى قطره نيز آورده و متمسك به اين بيت شده :
بيت
چكى چون نبود « 6 » از بر تيره خاك * بكن سيم تن را سر از تيغ چاك
اما اين بيت به اين معنى پر مناسبت ندارد و به اين معنى جاى ديگر به نظر نرسيده و بمعنى آنچه حلاج بر زه كمان زند « 22 » نيز آمده چنان كه « 7 » مولانا كاتبى گويد :
بيت
نشاند جود تو خورشيد را بحلاجى * ز چرخ قوس و ز اغصان سد رهاش چك ساخت
و در فرهنگ بمعنى نابود نيز آورده و به اين بيت اخسيكتى متمسك شده :
بيت
ميادين اوهام در عرض او كم * بساتين فردوس بر صحن او چك
و بمعنى امر بچكيدن نيز آمده به اين معنى ، سوزنى گويد :
بيت
تو در چكان ز لفظ بر اصحاب خويش باش * كو بر رخ اعادى تو خون ديده چك
و بمعنى چكنده نيز آمده كه بمعنى فاعل باشد « 23 » مؤيد اين معنى عميد لويكى گويد :
بيت
خسرو آفاق طغرل خان تويى كز هيبتت * چشم گردونست هر شام از افق خونابه چك
هامش
( 1 ) « ب » : زنند .
( 2 ) اين جمله در حاشيهء « س » است .
( 3 ) « ب » : چخمق .
( 4 ) « س » « الف » : دنيا ، « غ » : دينى ( متن از « ب » و « ن » است ) .
( 5 ) « س » « الف » : خط او نوشته ؛ « ب » خط نوشته .
( 6 ) « ن » : بود .
( 7 ) اصل : چنانچه .
( 21 ) اين صورت در برهان نيست . و آن اسم صوتيست چون چكا چاك .
( 22 ) يعنى : مشتهء حلاج .
( 23 ) در برهان معنى مواحب و وظيفه و بيعانه و حجت و منشور و آواز زخم تيغ و صدايى كه از چيزى بر آيد چون شكستن چوب و نى و خوردن چيزى بر چيزى و بريدن شاخ انگور و بضم اول مخفف چوك آلت تناسل و بكسر اول يك جانب از چهار جانب كه آن را دزد هم گويند . و گردكانى كه مغز آن به آسانى بر نيايد و بمعنى هشت يك نيز هست .