تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
« 1 » و حكيم لامعى جرجانى [ بتشديد نون ] آورده و گفته : بيت
جناب و گرو بستى دى با من و كرديم * هر شرط وفائى كه بود واجب و درياب
دل بود ز من شرط و ز تو بود سه بوسه * معشوق چنين بندد با عاشق جناب *

جمشاسب

- [ به وزن گرشاسب ] در فرهنگ نام جمشيد باشد « 21 » و اين بيت اسدى را « 2 » شاهد آورده : بيت
بدانست هر كس كه گرشاسب است * فروزندهء تخت جمشاسب است

جاماسب

- حكيم مشهور « 22 » . و در شرفنامه مسطورست كه او را جامات و جاماس نيز گويند .

جلب

- زن قحبه و نابكار « 3 » . مثال اين معنى شمس فخرى گويد : بيت
كسى كه يكسر مو از هواش بر گردد * يقين كه مادر او زانيه است و زنش جلب
و حكيم اوحدى نيز فرمايد : بيت
حاصل از تاز نيست جز تيزى « 4 » * و ز جلب جز خرابه دهليزى
و در نسخهء ابو حفص سغدى بمعنى شور و فتنه و غوغا نيز آمده چنان كه « 5 » ناصر خسرو « 6 » گويد : بيت
عامه بر من تهمت دينى و فضلى مىنهند « 7 » * بر سرم فضل من آورد اين‌همه شور و جلب
و ديگر بمعنى آن طبقچه مانند كم عمق كه از برنج سازند و خنياگران بر هم زنند و بصداى آن اصول نگهدارند نيز آمده و سنج نيز گويند مثالش فرخى گويد : شعر « 8 »
چشمهء روشن نبيند ديده از گرد سپاه * بانگ تندر نشنود گوش از غو كوس و جلب
و دقيقى نيز فرمايد : بيت
بناگاه از دشت در نيم شب * بر آمد ز هر سوى بانگ جلب
و در شعر حكيم فردوسى نيز بسيار به اين معنى آمده و در فرهنگ [ به جيم فارسى « 23 » ] آورده اما اين لغت را در كنز نيز آورده « 1 » بمعنى آواز چيزها * « 24 » .

مع التاء

جغبوت

- [ بفتح جيم و ضم باى تازى و سكون غين معجمه ] حشو بالش باشد . كذا فى التحفه و شمس فخرى جبغوت « 9 » آورده [ بتقيديم باء بر غين ] و گفته :
هامش
( 1 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 2 ) « را » از « ن » است . ( 3 ) « س » « الف » : ناپكار . ( 4 ) « س » « الف » : حيزى . ( متن از « ب » است ) . ( 5 ) اصل : چنانچه . ( 6 ) بجز « ن » : امير خسرو . ( 7 ) « س » « الف » : فضل من لكل : « ب » « ن » فضل من بكل . ( متن از ديوان ناصر خسروست ) . ( 8 ) كلمه از « الف » است . ( 9 ) « س » « الف » : جبغوب . ( 21 ) در برهانست كه اگر با خاتم و حور و پرى مذكور شود مراد سليمان است و اگر با جام و صراحى بگويند مراد جمشيد است و بمعنى نام پسر جمشيد نيز هست ( كه بنا بحاشيهء برهان لغت دساتيرى است ) . ( 22 ) و زيركى گشتاسب . ( 23 ) يعنى : چلب ( 24 ) در اين معنى بگفتهء برهان عربيست .