« 1 » و حكيم لامعى جرجانى [ بتشديد نون ] آورده و گفته :
بيت
جناب و گرو بستى دى با من و كرديم * هر شرط وفائى كه بود واجب و درياب
دل بود ز من شرط و ز تو بود سه بوسه * معشوق چنين بندد با عاشق جناب *
جمشاسب
- [ به وزن گرشاسب ] در فرهنگ نام جمشيد باشد « 21 » و اين بيت اسدى را « 2 » شاهد آورده :
بيت
بدانست هر كس كه گرشاسب است * فروزندهء تخت جمشاسب است
جاماسب
- حكيم مشهور « 22 » . و در شرفنامه مسطورست كه او را جامات و جاماس نيز گويند .
جلب
- زن قحبه و نابكار « 3 » . مثال اين معنى شمس فخرى گويد :
بيت
كسى كه يكسر مو از هواش بر گردد * يقين كه مادر او زانيه است و زنش جلب
و حكيم اوحدى نيز فرمايد :
بيت
حاصل از تاز نيست جز تيزى « 4 » * و ز جلب جز خرابه دهليزى
و در نسخهء ابو حفص سغدى بمعنى شور و فتنه و غوغا نيز آمده چنان كه « 5 » ناصر خسرو « 6 » گويد :
بيت
عامه بر من تهمت دينى و فضلى مىنهند « 7 » * بر سرم فضل من آورد اينهمه شور و جلب
و ديگر بمعنى آن طبقچه مانند كم عمق كه از برنج سازند و خنياگران بر هم زنند و بصداى آن اصول نگهدارند نيز آمده و سنج نيز گويند مثالش فرخى گويد :
شعر « 8 »
چشمهء روشن نبيند ديده از گرد سپاه * بانگ تندر نشنود گوش از غو كوس و جلب
و دقيقى نيز فرمايد :
بيت
بناگاه از دشت در نيم شب * بر آمد ز هر سوى بانگ جلب
و در شعر حكيم فردوسى نيز بسيار به اين معنى آمده و در فرهنگ [ به جيم فارسى « 23 » ] آورده اما اين لغت را در كنز نيز آورده « 1 » بمعنى آواز چيزها * « 24 » .
مع التاء
جغبوت
- [ بفتح جيم و ضم باى تازى و سكون غين معجمه ] حشو بالش باشد . كذا فى التحفه و شمس فخرى جبغوت « 9 » آورده [ بتقيديم باء بر غين ] و گفته :
هامش
( 1 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 2 ) « را » از « ن » است .
( 3 ) « س » « الف » :
ناپكار .
( 4 ) « س » « الف » : حيزى . ( متن از « ب » است ) .
( 5 ) اصل : چنانچه .
( 6 ) بجز « ن » : امير خسرو .
( 7 ) « س » « الف » : فضل من لكل : « ب » « ن » فضل من بكل . ( متن از ديوان ناصر خسروست ) .
( 8 ) كلمه از « الف » است .
( 9 ) « س » « الف » : جبغوب .
( 21 ) در برهانست كه اگر با خاتم و حور و پرى مذكور شود مراد سليمان است و اگر با جام و صراحى بگويند مراد جمشيد است و بمعنى نام پسر جمشيد نيز هست ( كه بنا بحاشيهء برهان لغت دساتيرى است ) .
( 22 ) و زيركى گشتاسب .
( 23 ) يعنى : چلب
( 24 ) در اين معنى بگفتهء برهان عربيست .