بيت
ليكن نه باز گردم از شرم مردمان * كاندر خور تماخره « 1 » و تتربو شوم
و معنى تماخره بعد از اين مىآيد « 21 »
تريو
- [ به راى مهمله و ياى حطى . به وزن بدخو ] در نسخهء ميرزا جامهء سفته و باريك باشد و [ بجاى ياى حطى باى موحده « 22 » ] نيز به نظر رسيده . كذا فى الفرهنگ [ و در ] قواس بمعنى جامهء باريك كه بدن « 2 » از زير آن نمايد آمده و اين بيت يكى از اكابر شاهد آورده :
بيت
تا باز نمايد چو مى از شيشهء صافى * ساقى تن گلرنگ خود از جامهء تريو
تلو
- [ بضم تاء و لام ] بمعنى پائين تير باشد و نزديك بگوشهاى كمان را نيز گويند . و در فرهنگ [ بفتح تا و لام ] بمعنى خار آورده و مثال معنى اول و اين معنى بيتى از ابو رافع آورده :
بيت
تير اندر قلب لشكر تا تلو * مىخلد چونان كه در چشمش تلو
تندرو
- [ بضم تا و راى مهملهء موقوف ] بخيل و ممسك و ترشرو باشد . مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت
بناليد درويشى « 3 » از ضعف حال * بر تندرويى « 4 » خداوند مال
تاو
- طاقت و قدرت . و فروغ گرمى . و بمعنى فاعل از اين سه معنى و امر به اين سه معنى نيز باشد . و تاب مثله « 23 » . مثال معنى اول حكيم فردوسى گويد :
بيت
همى داد هر سال با سام ساو * كه با او برزمش « 5 » نبد هيچ تاو
تذرو
- [ بفتح تا و دال معجمه و سكون راى مهمله ] مرغيست خوش رفتار كه در مازندران و استراباد باشد . مثالش شيخ نظامى گويد :
بيت
چنگل دراج به خون تذرو * سلسله انداخته در پاى سرو
تژاو
- نام مبارز تورانى كه داماد افراسياب بود و گيو او را زنده گرفت بكمند و بانتقام برادر « 6 » خويش كشت .
تهو و تفو
- خيو باشد و آن را ته و تف نيز گويند مثالش « 7 » شمس فخرى گويد :
شعر
پنداشت دشمنت كه بانديشهء محال * باشد كه آتشى بجهاند ز غا و شو « 8 »
ايام چون بديد خيال محال او * كردش هزار راه ابر « 9 » ريش و رو تفو
هامش
( 1 ) « س » : تماخرو .
( 2 ) « س » : بدان . ( متن از « ب » است ) .
( 3 ) « س » : درويش .
( 4 ) « س » ، « ن » : تندروى .
( 5 ) « س » : بررهش .
( 6 ) « س » : جداور .
( 7 ) كلمه از « ب » است .
( 8 ) « س » : غار شو .
( 9 ) « س » « ن » : ره بر . ( متن از « ب » است ) .
( 21 ) در برهان بفتح اول و دوم نيز آمده است . و تماخره نيز معنى لاغ و مزاح و هزل و ظرافت دارد .
( 22 ) يعنى : تربو .
( 23 ) در برهان معنى محنت و اندوه نيز دارد .