اسكنك -
به كسر اول و ثالث و فتح نون بر وزن بهترك به معنى اسكنه باشد و آن افزاريست درودگران را .
اسكنه -
به معنى اسكنك است كه افزار درودگران باشد و به عربى بيرم خوانند .
اسكيز -
به كسر اول و ثالث و سكون تحتانى و زاى هوز بر جستن و آليز و جقنه انداختن ستور باشد .
اسكيزه -
بر وزن استيزه به معنى اسكيز است كه بر جستن و آليز انداختن ستور باشد .
اسلنج -
به فتح اول و لام بر وزن شطرنج نوعى از لحية التيس است كه آن را ذنب الخيل نيز خوانند ورم جگر و استسقا را نافع است .
اسلوب -
به ضم اول و لام و سكون ثانى و واو و باى ابجد نام حكيمى است و نام پادشاهى هم بوده است و جنسى از طعام و خوردنى هم هست و در عربى به معنى طرز و روش و قاعده و قانون باشد .
اسليقون -
با قاف بر وزن افتيمون به لغت رومى سرنج را گويند و آن رنگى است معروف كه نقاشان و مصوران به كار برند .
اسمار -
به كسر اول و سكون ثانى و ميم به الف كشيده و به راى قرشت زده دوائى است كه آن را مورد گويند و به عربى آس خوانند بهترين آن خسروانى است .
اسمان -
به فتح اول به معنى آسمان است كه فلك باشد و نام روز بيست و پنجم است از ماههاى قديم و بيست و هفتم نيز به نظر آمده است .
اسمند -
به فتح اول و ثالث و سكون ثانى و نون و دال ابجد نام قريهايست از قراى سمرقند .
اسمندر -
به فتح اول به معنى سمندر باشد و آن جانوريست كه در آتش متكون مىشود .
اسموسا -
به فتح اول و سكون ثانى و ميم به واو رسيده و سين بىنقطه به الف كشيده به يونانى نوعى از مرو باشد و آن رستنى است كه تخم آن را به شيرازى مرورشك خوانند طبيعت آن كمتر از مروخوش مىباشد و به اين معنى با شين نقطهدار هم آمده است .
اسن -
به فتح اول و ثانى و سكون نون جامه واژونه پوشيده را گويند و كالك را نيز گفتهاند كه خربزهء نارسيده باشد و به اين دو معنى با شين نقطهدار هم آمده است چه در فارسى سين و شين به هم تبديل مىيابند .
اسنستان -
به فتح اول و سكون ثانى و كسر نون و سين بىنقطه ساكن و فوقانى به الف كشيده و به نون زده نام پدر زن وامق است و عاقبت او بر دست وامق كشته شد و به اين معنى به كسر رابع و تشديد فوقانى هم آمده است .
اسو -
به فتح اول و ضم ثانى و سكون واو به معنى طرف و سو و جانب باشد و به ضم اول مخفف اوسو باشد كه به معنى ربودن و ربايندگى و ربايش است .
اسوار -
بر وزن رهوار به معنى سوار باشد كه در مقابل پياده است و به زبان گيلان جمعى باشد از لشگريان كه اقل مرتبه تبرى و چماقى همراه دارند كه بدان حرب كنند و بر كلاه خود يكديگر زنند و آن نوع حرب را اسوارى گويند و نام شهرى است از ولايت صعيد مصر كه راه ولايت نوبه بر چهار فرسخى آن شهر واقع است و كوهى است بر جنوب آن كه رود نيل از دامن آن كوه بر مىآيد .
اسوبار -
به فتح اول و باى ابجد به الف كشيده بر وزن نمودار به لغت زند و پازند به معنى سوار است كه در مقابل پياده باشد .
اسودسالخ -
به فتح اول و واو و كسر دال ابجد و سين بىنقطه به الف كشيده و لام مكسور به خاى نقطهدار زده لغتى است عربى و معنى آن حية السود است كه به فارسى مار سياه گويند و نوعى از مار است و او را سالخ از آن جهت مىگويند كه در سال چندين مرتبه پوست مىافكند و هر حيوانى را كه بگزد در ساعت هلاك شود .
اسور -
با راى قرشت و حركت نامعلوم به لغت زند و پازند به معنى پريروز است كه روز پيش ديروز باشد .
اسيا -
به فتح اول و سكون ثانى و تحتانى به الف كشيده به معنى سياه است كه در مقابل سفيد باشد و به لغت زند و پازند به معنى سينه است كه به عربى صدر خوانند .
اسيرك -
با راى قرشت بر وزن كنيزك پارهء خربزه را گويند .