فصل لام « 1 »
لنج : « 2 » بيرون روى باشد « 3 » .
لنج : « 4 » بكسر لام آهختن بود . طيان « 5 » گفت :
بيت « 6 »
كسى كورا تو بينى درد كو لنج « 7 » * بكافش پشت [ و ] زو سرگين برون لنج
فصل ميم « 8 »
منج : « 9 » زنبور انگبين « 10 » باشد و عرب آن را « نحل » گويد . منجيك [ گفت ] :
بيت
هر چند حقيرم سخنم « 11 » عالى و شيرين است * آرى عسل شيرين زايد همى از منج
فصل نون « 12 »
نشكنج : به ناخن « 13 » گرفتن باشد . عنصرى گفت :
بيت
آن صنم راز گازوز « 14 » نشكنج * تن بنفشه شد « 15 » و دو رخ نارنج
فصل هاء « 16 »
هج : « 17 » راست كردن علمى بود يا نيزه . چون كسى در زمين راست باشد گويند : « هج « 18 » كرد » .
منجيك گفت :
بيت
گردون علم محنت بر بام تو هج كرد * بينى بخطا « 19 » خويش بكوس [ و ] علم اندر
هنج : « 20 » بمعنى آهخت و « لنج » بمعنى آهختن بود .
ابو شكور گفت :
بيت
چنان كه مرغ هوا پر و بال برهنجد * تو بر خلايق بر پر مردمى برهنج
فصل واو « 21 »
وازنج : « 22 » جاى انگور رسته « 23 » باشد . شاكر بخارى گفت :
بيت « 24 »
همه وازنج پر انگور و همه جاى عصير * ز آنچه برزيد « 25 » كنون بربخورد برزگرا « 26 »
هامش
( 1 ) - ك : عنوان را ندارد
( 2 ) - ك : اين لغت را ندارد
( 3 ) - شاهد « لنج » در « لفس 58 » :
[ عماره گفت :گفت من تيز دارم اندر كون * سبلت و ريش و موى لنج ترا ]( 4 ) - ك : فقط اين كلمه را ندارد ولى معنى آن را دارد
( 5 ) - ط : طبال
( 6 ) - ك : اين مثال را ندارد
( 7 ) - ط : كسى كو را بينى تو برون لنج ( متن از « لف 66 » )
( 8 ) - ك : عنوان را ندارد
( 9 ) - / ك :
« منج - زنبور انگبين است . شيخ نظامى گفت :من افتاده بدين سرانجام * منجى دگرم زنى باندام ( كذا )» ( 10 ) - ط : انگبين زنبور
( 11 ) - ط : سخنى
( 12 ) - ك : عنوان را ندارد
( 13 ) - ك : ناخن
( 14 ) - ط / ك : ز كار در ( متن از « لف 56 » )
( 15 ) - ك : شده
( 16 ) - ك : عنوان را ندارد
( 17 ) - ك : « هج - راست كردن علم است تا ( ظ : يا ) نيزه
( 18 ) - ط : منج
( 19 ) - ط / ك : به خط / « لف 67 » : سخط ( متن از فروزانفر )
( 20 ) - ك : « هنج - آهنگ است :شه عالم آهنج گيتى نورد * بيك هفته كرد آنجا آبخورد »و رجوع به « آهنج » شود . .
( 21 ) - ك :
عنوان را ندارد
( 22 ) - نسخ « لف 60 » : « لفن ، لفس : واذيج / لفپ : وادنج / لفع : آونج » ( فروزانفر :
« ظاهرا آونج - آونگ درستتر به نظر مىآيد . » ) اما چون در « فصل واو » هستيم حرف اول اين كلمه در اين كتاب ناچار « واو » خواهد بود .
( 23 ) - ك : دارسته / « لفس 60 » : « جايى كه انگور رسته باشد »
( 24 ) - ك :
اين شاهد را ندارد
( 25 ) - ط : برديد / « لف 60 » : رنج ورزيد .
( 26 ) - ط : برذگرا