قسمت گياه كه در طب سنتى مورد توجه است پوست ريشه و عصارهء پوست ريشه است لذا جداگانه توضيحاتى دربارهء ريشهء آن داده مىشود .
ريشهء گياه لفاح يا شابيزك در كتب طب سنتى يبروح الصنم نامبرده مىشود . يبروح لغت سريانى است و به معناى دارندهء دو چهره است . يبروح الصنم كه بيخ يا ريشهء لفاح وحشى است به شكل دو انسان كه روبهروى يكديگر هستند مىباشد . به فارسى اين گياه را سگكش نيز مىگويند . در بين عوام مشهور است كه هركس اين گياه را از زمين بكند هلاك مىشود ، لذا براى كندن گياه معمول است كه پس از خالى كردن اطراف ريشه ريسمانى به آن بسته و سر ديگر ريسمان را به گردن سگى مىبندند و سگ را رم مىدهند تا در اثر تكان سگ ، ريشه از زمين كنده شود . شايد اين كار به اين دليل باشد كه چون گياه بسيار سمّى است و ريشهء دو شاخه و دو شعبه آن محكم در زمين مستقر است و كندن آن با دست ممكن است موجب ايجاد خراش در دست و نفوذ مادهء سمّى گياه و مسموميت انسان شود ، لذا براى كندن آن براى اينكه رعايت احتياطهاى لازم از نظر عدم تماس با بدن را بنمايند از اين شيوهء ابتدايى استفاده مىكردهاند و همين فلسفهء نامگذارى آن به سگكش گرديده است .
اين گياه در مناطق با شرايط اقليمى مديترانهاى و نقاط ييلاقى و نقاط باتلاقى و سايهدار مىرويد و بومى جزيرهء سيسيل در جنوب ايتاليا مىباشد . در كتب طب سنتى آمده است كه محل مناسب رويش اين گياه بهطور وحشى مقابر و نقاط سايهدار است . در بعضى از گزارشها ذكر شده كه در ايران در فارس و اطراف شيراز مىرويد ( پارسا ) و عدهاى از گياهشناسان معتقدند كه تا به حال در ايران شناسايى نشده است .
در كتب طب سنتى نيز اشارهاى به مشاهدهء اين گياه در فارس شده و حتى در محلى به نام قلعهء شهريار ذكر شده است [ صاحب اختيارات بديعى ] . پارسا نام آن را
Atropa mandragora
نيز نوشته است .
طبق نظر ديوسكوريدس دانشمند گياهشناس و پزشك معروف قرن اول پس از ميلاد مسيح ، گياه لفاح بهطور كلى دو قسم است . يكى گياه ماده كه رنگ آن مايل به سياهى و خشبى است و برگ آن شبيه برگ كاهو و از آن كمى باريكتر و كوچكتر با بوى تند كه روى زمين گسترده شده و ميوهء آن كه در ابعاد سيب و يا كمى كوچكتر و خوشبو است ، نزديك برگها قرار دارد كه در آن تخم دانههاى گياه كه شبيه تخم گلابى است واقع شدهاند . ريشهء اين قسم لفاح نسبتا بزرگ و دو يا سه عدد متصل به هم بوده ، رنگ پوست ريشهء سياه و مغز آن سفيد است .