3 - آن دسته كتابهاى طب سنتى نيز كه در دورهء معاصر در ايران و هند به چاپ رسيده - به علت عدم دسترسى به منابع مربوطه و نامشخص بودن تعداد آنها - در محاسبه نيامده است .
4 - برخى از متون فوقالذكر هم در ايران و هم در هند ( و يا ساير كشورها ) به چاپ رسيده است كه فقط به مورد هند ( براى مشخص شدن ميزان تأثير زبان فارسى و طب اسلامى در آن منطقه ) اشاره شده است ، و بقيه عموما مربوط به ايران مىباشد .
5 - بنا بر دلايل فوق كتابهاى طب سنتى كه در شبهء قارهء هند ( هندوستان ، پاكستان ، بنگلادش ، كشمير ) به چاپ رسيده بسيار بيشتر از موارد مذكور است .
6 - با توجه به اين مدارك ، تأثير بسيار زياد طب اسلامى در هند - بهرغم استعمار انگليس و تحميل فرهنگ غربى بر اين شبه قاره و رواج پزشكى جديد - بسيار قابل توجه است .
7 - با توجه به جدول ( 6 ) كه مشخص مىكند كه اكثريت قاطع اين منابع به فارسى مىباشد ، به خوبى روشن مىشود كه زبان علمى فارسى هنوز در هند زنده است ( حتى خيلى بهتر از ايران ! ) ، و براى ترويج دوباره زبان فارسى در هند ، زبان علمى فارسى خيلى بيشتر از ادبيات فارسى مىتواند امروزه مورد استقبال قرار گيرد ، كه متأسفانه شايد تاكنون كسى به اين نكته مهم توجه نداشته است .
8 - تعداد قابل توجهى از كتابهاى چاپشده مربوط به قرون 4 و 5 و 6 ( از آثار :
رازى ، بو على و جرجانى ) مىباشد ، اما چون اين كتابها عموما يا ترجمه شده و يا شرحى بر آنها نوشته شده است ، قرن ترجمه و يا شرح مورد استفاده قرار گرفت و نه قرن تأليف اصلى . همچنين متونى مثل : « طب الائمة ( ع ) » ( رديف 371 ) ، « طب الرضا ( ع ) » ( رديف 374 ) و . . . به تاريخ ترجمه و يا شرح آنها توجه گرديده است . ضمنا ، چون به
بررسى متون طب شيعه در تاريخ پزشكى ( فارسى ) — صفحة 263
مساهمون: حسن منتصب مجابى
ص٢٦٣