زراندوزان و سيماندوزان نهند و با همان زر و سيم پيشانى و بر و پشت آنان داغ كنند . » گذشته از ماضى و مضارع آنكه « كوى » « يكوى » است ، افتعال و تفعل و استفعال آن به صورت « اكتوى » و « تكوّى » و « استكوى » و اسم فاعل « كاوى » و صيغت حرفت « كوّاء » و اسم آلت « مكواة » به معنى ابزار فلزى كه با آن داغ بر بدن نهند به كار برده شده است « 4 » ، و گاهى از اين ابزار تعبير به « ميسم » مىشود ؛ چنانكه گويند : « كواه بالميسم » « 5 » ، يعنى « با داغ كن او را داغ كرد » .
روش درمان و معالجه با داغ كردن سابقهاى طولانى دارد ، از يونان قديم گرفته تا صدر اسلام و زمان حضرت رسول اكرم ( ص ) و در دورههاى اسلامى كه مراحل ترقى و كمال خود را پيموده است . « 6 » بقراط در كتابى كه دربارهء بيماريهاى بومى شهرها نوشته ، هنگامى كه سخن از بيماريهايى مىراند كه در نتيجهء ديگرگونى هوا در شهرها پيدا مىشود ، مىگويد كه در چنين اوقاتى پزشك نبايد داغ كردن و رگ زدن را تجويز كند . « 7 » پيغمبر اسلام ( ص ) فرموده است كه شفاى بيماران در سه امر است : « نوشيدن عسل و حجامت كردن با نيشتر و داغ كردن با آتش . و من امت خود را از داغ كردن با آتش نهى مىكنم » « 8 » ؛ درعينحال آن حضرت پزشكى را نزد ابى بن كعب فرستاده كه آن پزشك رگهاى او را قطع و او را با داغ كردن درمان كرده است ، و نيز وقتى در جنگ احزاب تير به رگ اكحل سعد بن معاذ اصابت كرده پيغمبر با دست خود ساتورى را داغ و بر روى زخم نهاده است . « 9 » برخى از دانشمندان تلفيق توجه علمى حضرت رسول را به داغ كردن با نهى و كراهت آن حضرت ( ص ) با عبارات « أنا انهى امّتى عن الكىّ » و « ما أحبّ أن اكتوى » بدينگونه توجيه كردهاند كه در علاج و درمان با داغ كردن بايد شتاب ورزيده نشود تا هنگامى كه ضرورت ايجاب آن را اقتضا كند و تا وقتىكه با انواع ديگر درمانها معالجه امكانپذير است روى به درمان با داغ كردن نبايد آورد ؛ خاصه در وقتىكه تشخيص داده شود كه درد بيمارى كمتر از دردى است كه به وسيلهء داغ كردن براى بيمار پديد مىآيد « 10 » و معنى و مفهوم « آخر الدّواء الكىّ » همين است ؛ زيرا كه اگر « كىّ » يگانه
هامش
( 4 ) . لسان العرب ، ابن منظور ، مادهء « كوى » .
( 5 ) . مقدمة الادب ، زمخشرى ، به كوشش سيد محمد كاظم امام ، ص 182 .
( 6 ) . براى آگاهى بيشتر رجوع شود به مقالهء روبيهء عرقتنجى تحت عنوان « الكى و و الدق و التشريط » در مجموعهء سخنرانيهاى نخستين كنگرهء تاريخ علوم اسلامى ، دانشگاه حلب ، 1977 م . ، ص 735 و نيز مقالهء محمود ناظم نسيمى تحت عنوان « المعالجة بالكى فى عهد الرسول » در سخنرانيهاى دومين كنگرهء سالانهء انجمن تاريخ علوم سوريه ، ( دانشگاه حلب ، 1977 م . ) ، ص 273 .
( 7 ) . كتاب بقراط فى امراض البلدية ، ص 111 .
( 8 ) . بحار الانوار ، مجلسى ، ج 59 ، ص 135 .
( 9 ) . الطب النبوى ، ابن القيم الجوزية ، ص 133 ؛ معالم القربة فى أحكام الحسبة ، ابن الاخوة قرشى ، ص 254 .
( 10 ) . الطب النبوى ، ص 121 .