تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
نخستين است . و بايد آشنايى پيدا كند به سودى كه بدن زنده از هريك از اين طبائع برخوردار مىشود كه آنها چه هستند و فعل هريك از آنها چيست ؛ زيرا ، اين مطلب بدون بررسى تسليم و پذيرفته نمىشود بلكه به اقامهء برهان مورد تصديق قرار مىگيرد و برهان در صناعت منطق يافت مىشود . اگر پزشك گام جاى گام بقراط بگذارد و طريق و روش او را بپيمايد ، ديگر در فيلسوف بودن چيزى كم نخواهد داشت ؛ زيرا ، در اين هنگام او بر خود واجب مىداند كه اگر بخواهد طبيعت بدن و اقسام بيماريها را بداند و در درمان به آنها استدلال جويد بايد در علم منطق رياضت يابد ، و اگر بخواهد خود را از بلندى به پستى نكشاند بايد در آنچه ياد شد ممارست جويد و مال دنيا را خوار شمارد و نفس خود را به اندك خرسند سازد ، او ديگر چيزى از اجزاء فلسفه كم ندارد تا اينكه جزء منطقى و جزء طبيعى و جزء اصلاح اخلاق را فراگيرد . زيرا ، در اين صورت كه مال دنيا را خوار دارد و نفس را عزيز شمارد بيم آن نمىرود كه عملى مخالف عدل انجام دهد ؛ زيرا ، مردم در كارهايشان عدل را زمانى رها مىكنند كه به گرد آوردن مال و كسب لذت براى خودشان بپردازند . و همچنين ، واجب است كه پزشك ساير فضايل را دارا باشد ؛ زيرا ، همهء فضايل در پى يكديگر هستند و ممكن نيست كسى از يك فضيلت بهره جويد و ساير فضايل را كنار زند ؛ زيرا ، فضايل همچون منظومه‌اى هستند كه به يك رشته كشيده شده‌اند . حال كه ضرورت نياز پزشكان چه در فراگرفتن پزشكى و چه در ممارستهاى بعدى به فلسفه دانسته شد ، آشكار گرديد كه كسى مىتواند پزشك واقعى باشد كه فيلسوف هم باشد ؛ زيرا ، اين حقيقت كه پزشكان نيازمند به فلسفه هستند تا بتوانند از علم خود به خوبى استفاده كنند نياز به دليل ندارد ؛ زيرا ، بسيار ديده مىشود كه پزشكان ثروتمند در حقيقت پزشك نيستند بلكه فريبكارانى هستند كه صناعت پزشكى را بر خلاف آنچه مقرر شده است به كار مىگيرند . آيا پس از اين بيان ، باز در الفاظ با من نزاع مىكنى و هذيان و ممارات به كار مىبرى و مىگويى كه پزشك بايد خويشتندار و با عفت و بىتوجه به مال و دادگر باشد و نيازى نيست كه فيلسوف باشد ، زيرا او طبيعت بدن را مىشناسد و افعال ابزارها و منافع اندامها و اقسام بيماريها را مىداند و بدان استدلال بر درمان مىكند و نيازمند نيست كه در علم منطق ممارست داشته باشد ؟ آيا وقتى كه تو اين امورى را كه بيان كردم قبول دارى شرم ندارى كه در الفاظ آن نزاع مىكنى ؟ من بهتر آن مىدانم - هرچند كه از آن تخلف خواهى كرد - كه به عقل خود مراجعه كنى و در اصوات جدل نكنى ، همچنان‌كه در عقعقها و كلاغها جدال مىكنى ، بلكه بايد عنايت خود را به نفس و عين اشيا معطوف دارى تا حقيقت آنها را دريابى ؛ زيرا ، تو نمىتوانى بگويى كه بافندهء حاذق يا كفشگر ماهر حذاقت و مهارتشان فقط به ممارست در فن خودشان بوده است و ممكن است آدمى ناگهان عادل و عفيف و حاذق به برهان و عالم به طبيعت باشد بدون آنكه تعليم آن را كار بسته و نفس خود را به ممارست با آن خو داده باشد . پس اگر اين گفتار از كسى باشد كه شرم ندارد ، گفتار ديگر از كسى