را الهام كرده است . بدين طريق كه گروهى در خواب ديدهاند كه داروهايى را به كار مىبرند ، سپس آن داروها را در بيدارى به كار بردند و از بيماريهاى دشوار بهبود يافتند ؛ و پس از آن ، ديگران نيز با آن داروها دردهاى خود را درمان كردند . و برخى ديگر گفتهاند كه خداوند - نامش گرامى باد - به وسيلهء تجربه طب را به مردم الهام كرده و سپس ، به تدريج افزونى و قوت يافته است و اينان داستان آن زن مصرى را دليل بر اين مطلب آوردند كه او به حالت غم و اندوه و دلنگرانى دچار گرديده بود ، گذشته از اين معدهاش ناتوان و سينهاش پر از اخلاط ناسازگار شده و خون زنانگى بر او بسته آمده بود ، اتفاق چنان افتاد كه به جهت ميل فراوانى كه به راسن داشت بارها در خوردنى خود آن را به كار برد ، سپس ، همهء دردها از او بر طرف گرديد و سلامت خود را بازيافت و همهء كسانى كه دردى از دردهاى او را داشتند راسن را در خوردنى خود به كار بردند و سپس بهبود يافتند . پس از آن ، مردم به يارى تجربه داروهاى ديگر را براى نابود ساختن دردهاى ديگر به كار بردند .
آنان كه معتقدند صناعت طب را خداوند آفريده است استدلال مىكنند به اينكه عقل انسانى را درك و دريافت اين علم جليل امكان نيست ، فقط خداوند است كه همچنانكه چيزهاى ديگر را خلق كرده صناعت طب را هم به تنهايى او آفريده است .
از آنجا كه عقايد و آرا دراينباره ، چنانكه ديده شد ، مختلف و متباين است جستن آغاز اين علم به راستى دشوار است ؛ ولى من ، پس از جستجو و نظر در همهء تاريخها ، تاريخى را بهتر و درستتر از تاريخى كه يحيى نحوى آن را ساخته است نديدم . يحيى كسى است كه مردم او را « دوستدار رنج » « 3 » مىخواندند ، به جهت آنكه هرگاه به تأليف كتابى همت مىگماشت در مباحث آن استقصاى وافى مبذول مىداشت و رنج فراوان متحمل مىشد تا اينكه آنچه را بيرون مىآورد صحيح و درست باشد . من گفتار او را استنساخ و تصحيح كردم ؛ زيرا ، او عمل بر تقريب نموده و كتاب خود را از اسقلبيوس اول آغاز كرده است ، به علت آنكه گروهى اتفاق كردهاند بر اينكه او نخستين كسى است كه در مطالب طبى سخن گفته است و پايان تاريخ خود را جالينوس قرار داده است .
يحيى نحوى فقط تاريخ پزشكان را نقل كرده است ، ولى من فيلسوفانى را هم كه همزمان با هريك از آن پزشكان بودهاند در آن ميان آوردهام تا اينكه تمامتر و كاملتر باشد .
اين است سخن يحيى نحوى اسكندرانى :
نام پزشكان مهم از آغاز ظهور طب در جزيرهء قو :
بنا بر آنچه از كتابهاى مكتوب و احاديث مشهورى كه ثقات علما آن را نقل كردهاند به ما
هامش
( 3 ) .PhiloPonos