هريك از اين پزشكان اصلى دانشجويانى را تربيت كردند و آنان را جانشين خود ساختند تا اينكه نامشان جاويد بماند . اين جانشينان از فرزندان و شاگردانى كه خويشاوند آنان بودند برگزيده مىشدند نه از بيگانگان ؛ زيرا ، بنا بر آنچه اسقلبيوس اول مرسوم ساخته بود ميان آنان عهود و پيمانهايى ممهد و استوار گرديده بود كه اين صناعت را به بيگانگان نياموزند .
سپس ، شش تن از ميان شاگردان و فرزندان و خويشان امر اين صناعت را تعهد نمودند و در ميان آنان يكى سليمان بن داوود را دريافته بود . و پيوسته اين فن از اين شاگردان به شاگردان ديگر تعليم مىشد و يكى پس از ديگرى ، به دنبال هريك از پزشكان نامبرده ، به ظهور پيوستند . اينان روش تجربه و قياس را درستترين روش اين فن دانستند و علم طب از اين شاگردان به پرورشيافتگان و جانشينان كه از خاندان آنان بودند منتقل گشت تا وقتى كه افلاطون پيدا شد و نظر به مقالات قوم افكند و چنين اظهار داشت كه تجربه به تنهايى بد و خطرناك است و قياس به تنهايى نيز نادرست مىباشد ، بلكه جمع ميان تجربه و قياس روش درست و صحيح است . او كتابهايى كه در گذشته تأليف شده بود سوزانيد و از ميان كتب قديمه فقط آنهايى را كه جامع تجربه و قياس هر دو بود بهجا گذاشت . هنگامى كه افلاطون درگذشت از ميان شاگردان و اهل بيت و فرزندان خود شش تن به جانشينى برجاى گذاشت . او آنان را تقسيم كرد : يكى را به حكم بر امراض ، و ديگرى را به تدبير ابدان ، و سومى را به رگ زدن و داغ كردن ، و چهارمى را به درمان زخمها ، و پنجمى را به درمان چشم و ششمى را به شكستهبندى و پيوند مفاصل گماشت .
علم پزشكى به اين كيفيت در ميان اين شش شاگرد و فرزندان و خويشانى كه آنان جانشين خود ساختند سير تدريجى خود را كرد تا اينكه اسقلبيوس دوم پيدا شد و در آراى كهن نظر افكند ، ديد كه فقط به آراى افلاطون مىتواند معتقد باشد و وقتىكه او چشم از جهان بربست ، از ميان افراد خاندان خود ، سه تن را به جانشينى خود برگماشت كه عبارت بودند از بقراط بن ايراقليدس « 5 » ، و ماغارينس « 6 » و وارخس « 7 » . و ديرى نگذشت كه دو تن از آنان وفات يافتند و بقراط ، كه يگانهء زمان و داراى فضيلت كامل و عالم به همهء چيزها و ضربالمثل طبيب و فيلسوف بود ، باقى ماند . سيره و سرگذشت او طولانى است . او به نحو شگفتآورى صناعت قياس و تجربه را تقويت كرد كه هيچ دشمنى ياراى حل و هتك آن را نداشت . او علم طب را به بيگانگان آموخت و آنان را مانند فرزندان خود گردانيد ، از ترس اينكه مبادا صناعت طب در جهان نابود شود و اين موضوع را در عهدنامهء خود خطاب به پزشكان بيگانهاى كه اين صناعت را از او آموخته بودند ياد كرده است . هنگامى كه بقراط درگذشت فرزندان و
هامش
( 5 ) .HiPPocrates the Son of Heracleides( 6 ) .Megarenus( 7 ) .Euergos