تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
122 . و رسالهء او در دايره‌هايى كه ساعات زمانى « 221 » را معين مىسازد 123 . و رسالهء او در برهان بر عمل حبش در زيجش دربارهء مطالع سمت 124 . و رسالهء او در شناسايى قوسهاى فلكى به روشى غير روش نسبت مؤلفه 125 . و رسالهء او در حل شبهه‌اى كه در مقالهء سيزدهم از كتاب الاصول « 222 » براى او پيدا شده و آنچه ابو سهل عيسى بن يحيى المسيحى « 223 » به نام من كرده است : 126 . كتاب او در مبادى هندسه 127 . و كتاب او در رسوم حركات در اشيائى كه داراى وضع هستند 128 . و كتاب او در سكون يا حركت زمين 129 . و كتاب او در ميانجيگرى ميان ارسطو و جالينوس دربارهء محرك اول « 224 » 130 . و رسالهء او در دلالت لفظ بر معنى 131 . و رسالهء او در سبب سرماى روزهاى پيرزن « 225 »
هامش
- اقامهء برهان بر آن باشد » و سپس خواننده را به كتاب خود موسوم به المجسطى الشاهى ارجاع مىدهد . مأخذ پيشين ، ص 15 . ( 221 ) . براى تعيين ساعات زمانى از وقت طلوع تا غروب خورشيد از سايهء خورشيد به وسيلهء پاره‌اى از سنگ مرمر يا صفحه‌اى از مس استفاده مىشده است . براى تفصيل آن رجوع شود به كتاب الزيج الصّابى از ابو عبد اللّه محمد بن سنان بن جابر حرانى ، معروف به بتّانى ، ص 203 . ( 222 ) . كتاب الاصول اقليدس از مراجع مهم مسلمانان در علوم رياضى بوده و دانشمندان بزرگ آن را مورد مطالعه و تحقيق و تفسير قرار داده‌اند . ابو الفتح عمر بن ابراهيم الخيام مىگويد كه « من پيوسته حرصى شديد به تحقيق و تمييز اين علوم داشته‌ام ، خصوصا كتاب الاصول كه اصل همهء رياضيات و مبادى همهء آنهاست . » رسالة فى شرح ما اشكل من مصادرات كتاب اقليدس ، ص 5 . ( 223 ) . ابو سهل مسيحى طبيبى فاضل و منطقيى كامل و عالم به علوم اوايل بوده ، در خراسان مشهور و معروف و در نزد سلاطين آنجا به اعزاز و احترام موصوف . كناشى موسوم به صد مقاله از تأليفات اوست . در چهل سالگى وفات يافت . تاريخ الحكماء ( ترجمهء فارسى ) قفطى ، ص 549 . بيهقى مىگويد زادگاه ابو سهل جرجان بود و در بغداد پرورش يافت و كسب علم كرد و كتابى لطيف در تعبير براى خوارزمشاه مأمون بن محمد نوشت . مأخذ پيشين ، ص 95 . ( 224 ) . ابو ريحان از اسكندر افروديسى نقل مىكند كه او گفته است : « ارسطو در كتاب سماع طبيعى خود برهان آورده كه « هر متحركى حركت او به وسيلهء محركى پيدا مىشود » و جالينوس در توجيه آن گفته كه « ارسطو اين مطلب را بيان نكرده است تا چه رسد به اينكه آن را مبرهن ساخته باشد » . ماللهند ، ص 272 . ( 225 ) . ابو ريحان گويد : « روزگار عجوز هفت روزند : اول ايشان ، بيست و ششم شباط است و خالى نباشد از خنكى يا باد و يا خالى از گشتنهاى هوا ، و از اين جهت سرماى پيرزن خوانند . و به حديث پيرزن گفتند كه آن روزهاى نحسند كه اندر آن عاديان به باد هلاك كرده آمدند و زيشان پيرزنى بماند و برايشان مويه همى كرد ، و اما مردمان لغت عرب گفتند كه اين نه عجوز است و ليكن عجز است اى آخر ؛ زيرا كه اين روزها به آخر زمستانند . التفهيم ، ص 263 ؛ آثار الباقية ، ص 255 .