قدرت و قوّت « 1 »
از نظر دين و عقل ، قوى بودن ، از ضعيف بودن بهتر است و خود نوعى كمال به حساب مىآيد ؛ و بدين روى به موارد متعددى در قرآن برمىخوريم كه در آن ، خداوند متعال خود را به صفت « قوى بودن » متّصف فرموده است . ضمن برداشتهايى اخلاقى و آموزنده ، نقاط مثبت و منفى « قوى بودن » را مورد بررسى قرار دهيم :
پرهيز از غرور : ورزشكاران و افراد توانمند و نيرومند بايد بدانند كه قدرت بدنى و توانايىهاى مادّى ، دايمى نبوده و روزى از دست خواهد رفت .
يك بيمارى ، حادثه ( همچون تصادف ، سقوط و مجروحيت جنگى ) ، فشار روحى شديد ، بالا رفتن سن و دهها عامل ديگر ، مىتوانند از فردى قوى و نيرومند ، شخصى ضعيف و درمانده بسازند ؛ بنابراين نبايد به قدرت جسمانى مغرور شد .
خداوند متعال در قرآن كريم ، موارد متعددى از ضعف پس از قدرت را گوشزد مىفرمايد :
اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً وَ شَيْبَةً يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ هُوَ الْعَلِيمُ الْقَدِيرُ
« 2 »
« خداوند ، همان كسى است كه شما را ابتدا ناتوان آفريد ؛ سپس بعد از اين ضعف و ناتوانى ، قوّت بخشيد ، و باز بعد از قوّت ، ضعف و پيرى قرار داد ؛ او هرچه بخواهد مىآفريند ، و اوست عالم قادر . »
انسانى كه در آغاز زندگى ، آنچنان ضعيف و ناتوان است كه حتى قادر نيست مگسى را از خود دور سازد و يا آب دهان خويش را نگاه دارد ، و در صورت طولانى شدن عمر - يا بروز حوادث ناگوار - به طور مجدد به اين وضعيت بازمىگردد ، نبايد به قوت و توانايى خود مغرور شود . او بايد بداند در كلّ هستى ، تنها يك موجود هست كه به واقع قوى و تواناست ، و اين توانايى او هميشگى است ، و آن خداوند است :
وَ هُوَ الْعَلِيمُ الْقَدِيرُ
خداوند متعال ، اقوامى را به خاطر تكبر و غرورشان سرزنش نموده و مىفرمايد :
فَأَمَّا عادٌ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ قالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ كانُوا بِآياتِنا يَجْحَدُونَ
« 3 »
« اما قوم عاد به ناحق در زمين تكبّر ورزيدند و گفتند :
چه كسى از ما نيرومندتر است ؟ آيا آنها نمىدانستند خداوندى كه آنها را آفريده ، از آنها قوىتر است ؟
آنها [ به خاطر اين پندار ] پيوسته آيات ما را انكار مىكردند . »
أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ كانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعْجِزَهُ مِنْ شَيْءٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ إِنَّهُ كانَ عَلِيماً قَدِيراً
« 4 »
هامش
( 1 ) . به دارندهى قدرت ، قادر و به دارندهى قوّت ، قوى گفته مىشود و تفاوت ميان قادر و قوى ، آن است كه قوى آن كسى است كه بر انجام چيزى و آنچه كه بيشتر از آن باشد ، توانايى دارد ، و روى همين اصل است كه روا نيست به كسى كه تمام قدرتش را در انجام دادن كارى به كار برده ، قوّى به اين كار بگوييم و بلكه به دو قوى بر آن كار گفته مىشود كه در توانايى او قدرتى براى كار ديگرى باشد . و بدين جهت است كه برخى از علما گفتهاند كه : قوى آن كسى است كه توانا و عظيم الشأن باشد ، در آنچه كه بر آن توانايى دارد . « ابو هلال عسكرى ، الفروق فى اللغة ، ترجمهى دكتر محمد علوى مقدّم و دكتر ابراهيم الدسوقى شتا . »
( 2 ) . روم / 54 .
( 3 ) . فصلت / 15 .
( 4 ) . فاطر / 44 .