اصناف مختلف موجودات حيّه انجام يافت . امّا با وصف انجام هزاران آزمايش بر روى بررسى سلوك و رفتار وراثتى ، نظريهى واحدى در اين رابطه پديد نيامد ، و آرا و افكار مختلف و گاه متضادى مطرح گرديد . در رابطه با وراثت رفتارى در انسان نيز وضع به همينگونه بود . يك نظريه مىگفت كه انسان پاره اى از صفات و خصوصيات خود را فقط از پدر به ارث مىبرد ، و مادر در اين ميان هيچگونه نقشى ندارد . نظريهى ديگر اين انديشه را تلقين مىكرد كه انسان نصف خصوصيات رفتارى خود را از پدر و نصف ديگر آن را از جد پدرى به ارث مىبرد . و نظريهى سوم كه متمّم اين رأى بود ، اين باور را مطرح مىكرد كه صفات و خصوصيات رفتارى انسان ، از نسلهاى دور مسلسلا از پشت پدرى « عصبه » به نسلهاى بعدى منتقل مىشوند ، و براى مادر و خانوادهى آن در اين ميانه هيچگونه تأثيرى نيست .
و البته هر گروهى هم براى تأييد و تقويت نظر خود ، امثال و حكم و وجيزههايى را اختراع مىكرد .
امّا همهى اين نظريات در سرحد « تئورى » باقى ماند و به قطعيت و جزميت علمى خويش نرسيد .
تا اينكه دانشمندان معروف علم وراثت « فرانسيس گولتون » در سال « 1897 » قانونى را به اسم ( قانون توارث ) وضع نمود ، كه اين قانون محصول مطالعات ممتد وى بود ، اين قانون خلاصه مىشود در اينكه هر فردى از افراد بشر نصف صفات و خصوصيات خود را از پدر مىگيرد ، و نصف ديگر آن را از مادر ، زيرا تجارب علمى نشان مىدهد كه هستهى هر سلول از سلولهاى بشرى ، محتوى چهل و هشت عدد كروموزوم است ، به استثناى سلولهاى تخمدان زن و نطفه مرد ، كه اين سلولها محتوى نصف اين تعداد ، يعنى ( 24 ) عدد كروموزوم مىباشند ، كه در نتيجهى جفت شدن ، يا ازدواج تخمك زن با نطفهى « اسپرم » مرد ، عدد كامل يعنى ( چهل و هشت ) به دست مىآيد . اين كروموزوم ها محتوى جراثيم « ژنهاى » وراثتى است كه اصل و اساس وراثت صفات و خصوصيات را در انسان تشكيل مىدهند ، و از آنجايى كه هريك از پدر و مادر ، عدد مساويانه از « ژنها » يا جراثيم را به جنين دادهاند ، بنابراين پدر و مادر هر دو در به ارث گذاشتن صفات انسانى در فرزندشان ، سهم مساوى دارند . شايان ذكر است كه قانون توارث « فرانسيس گولتون » از سوى دانشمندان حسن استقبال شد ، و كشف اين قانون به عنوان يك پيروزى مسلّم علم در ميدان « وراثت » تلقّى گرديد .
امّا دانشمندان سرگردان در ميان دخمههاى آزمايشگاهها كجا بودند كه به سراغ آيهى مباركهى « 28 » از سورهى « مريم » بروند كه اصل تساوى در « وراثت » را همراه با اساس علم « وراثت » وضع مىنمايد ، جايى كه در داستان مريم و عيسى « عليهما السلام » از زبان قوم ايشان كه از تولد بدون پدر حضرت عيسى « عليه السلام » شگفتزده شده بودند ، مىگويد :
يا أُخْتَ هارُونَ ما كانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ ما كانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا
« اى مريم ! اى خواهر هارون ! تو را نه پدرى ناصالح بود و نه مادرى ( بدكار ) » .
يعنى اينكه مريم « عليها السلام » نمىتواند در تولّد حضرت عيسى « عليه السلام » مرتكب خطايى گرديده باشد ، و چنين چيزى از آن رو قابل تصور نيست كه او اين خطا را از پدر و مادر خويش به ارث نبرده است . معنى اين سخن آن است كه صفات و خصوصيات از پدر و مادر هر دو به ارث برده مىشوند .
بلى ! شايد دانشمندان بدان جهت در پى يافتن اين اصل علمى دهها سال سرگردان بودند ، تا با دستيابى علمى و تجربى به اين نظريه ، شاهد و گواهى بر اعجاز