از پدر دور سازند ، به انديشه فرومىروند كه چه موضوعى را براى اين امر ، بهانه قرار دهند تا پدرشان حضرت يعقوب « عليه السلام » ، كه پيامبر خدا بوده و داراى بينش وسيع الهى است ، بر آنان خرده نگرفته و از در مخالفت درنيايد ، مسألهى لزوم بازى و تحرك در فضاى باز و سرسبز را مطرح مىكنند ، زيرا مىدانند بازى ، ورزش و تحرك براى كودك ، يك ضرورت فطرى است و هيچگاه پيامبر خدا با يك خواستهى فطرى مخالفت نمىكند ؛ ازاينرو مىگويند :
أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً يَرْتَعْ وَ يَلْعَبْ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ
« 1 »
[ اى پدر ] فردا او را با ما به صحرا فرست تا در چمن و مراتع بگردد و بازى كند . »
و از آنجا كه بايد ، بازى و ورزش كودك ، تحت مراقبت و كنترل بزرگترها باشد ، اضافه مىكنند :
وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ
« 2 »
« و البته ما مراقب او خواهيم بود . »
حضرت يعقوب « عليه السلام » نيز ، از اين جهت به آنان ايرادى نگرفته و موافقت مىكند يوسف « عليه السلام » با آنان به صحرا برود .
رهبران دينى ما نيز به انحاى مختلف ، ضرورت بازى و تحرك براى كودكان را مورد اشاره قرار دادهاند .
حضرت على « عليه السلام » فرمودند :
« من كان له ولد صبا » « 3 »
« هركس كودكى دارد ، خود نيز بايد كودك شود . »
پيامبر اكرم « صلى اللّه عليه و آله » نيز در اين مورد فرمودند :
« من كان عنده صبى فليتصابّ له » « 4 »
« هركس كودكى دارد ، خود نيز بايد تظاهر به كودكى نمايد »
همان گونه كه ملاحظه مىشود ، رهبران دينى ما ، نه تنها كودكان را به واسطهى كارها و بازىهاى كودكانه سرزنش نمىكنند ، بلكه به والدين آنها نيز توصيه مىنمايند كه خود نيز كودك شده و با كودكانشان به بازىهاى كودكانه بپردازند . خود آن حضرات نيز چنين مىكردهاند .
در سيرهى پيامبر بزرگ اسلام « صلى اللّه عليه و آله و سلم » مىخوانيم : آن بزرگوار با نوههاى خردسال خود بازى مىكرده و حتى مركب آنان مىشده و آنان را به دوش مىگرفته است .
اسلم مىگويد : من حسن و حسين « عليهما السلام » را ديدم كه بر شانههاى پيامبر سوار شدهاند . به آن دو رو كرده گفتم : چه مركب راهوارى داريد ! در اين لحظه ، پيامبر « صلى اللّه عليه و آله » مرا مخاطب ساخته فرمود : « و چه سواران نيكويى ! » « 5 »
همچنين در سيرهى آن حضرت مىخوانيم : گاه اتفاق مىافتاد آن حضرت در حال نماز بود و همين كه سر بر سجده مىگذاشت ، دو نوهى بزرگوار ، ولى كمسنّوسال او ، حسن و حسين « عليهما السلام » ، بر پشت او سوار مىشدند و به بازى و شوخى مىپرداختند . آن حضرت نه تنها آنها را منع نمىفرمود ، بلكه آنقدر سجده را طولانى مىكرد تا خودشان به ميل خود پايين بيايند . جالبتر اينكه ، گاه خود آن حضرت و نوهى خردسال را به كشتى گرفتن واداشته و سپس به تشويق آنان مىپرداخت . « 6 »
هامش
( 1 ) . يوسف / 12 .
( 2 ) . يوسف / 12 .
( 3 ) . وسائل الشيعه ، ج 15 ، ص 203 .
( 4 ) . وسائل الشيعه ، ج 15 ، ص 203 .
( 5 ) . امام حسن و امام حسين « عليهما السلام » ، ص 37 ( ترجمهى بخشى از جلد چهارم كتاب اعيان الشيعه ، از سيد محسن امين عاملى ) .
( 6 ) . بحار الانوار ، ج 103 ، ص 189 .