تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن و طب ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
هدايت براى سؤال‌كنندگان و مطالعه‌كنندگان آن معرفى مىكند - به نكات آموزنده‌ى فراوانى در زمينه هاى مختلف زندگى سياسى ، اجتماعى ، اقتصادى و . . . برمىخوريم . يكى از اين نكات آموزنده ، مسأله‌ى لزوم ورزش ، بازى و تحرك ، به‌ويژه براى جوانان و كودكان مىباشد . حضرت يعقوب « عليه السلام » دوازده پسر داشت كه دو نفر از آنها ( يوسف « عليه السلام » و بنيامين ) از يك مادر بودند كه « راحيل » نام داشت . « 1 » يعقوب به جهاتى نسبت به اين دو فرزند ، محبت بيشترى ابراز مىنمود و همين مسأله باعث برانگيخته شدن حس حسادت در ساير برادران شد . آنان به يكديگر گفتند : با اينكه ما ده برادر ، گروهى نيرومند و تواناييم ، ولى باز هم پدرمان به يوسف « عليه السلام » و برادرش بنيامين علاقه‌ى بيشترى دارد . « 2 » از آنجا كه اين علاقه نسبت به يوسف « عليه السلام » خيلى شديدتر بود ، برادران ناتنى تصميم گرفتند يوسف « عليه السلام » را بكشند و يا اينكه از پدر دور سازند . براى اجراى اين نقشه ، نزد پدر آمده و با قيافه‌هاى حق‌به‌جانب و زبانى نرم و همراه با يك نوع انتقاد ترحّم‌برانگيز گفتند : پدر جان ! چرا تو هرگز يوسف « عليه السلام » را از خود دور نمىكنى و به ما نمىسپارى ؟ چرا ما را نسبت به برادرمان امين نمىدانى ، در حالى كه ما به طور قطع خيرخواه او هستيم ؟ ! « 3 » آن‌گاه ادامه مىدهند :
أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً يَرْتَعْ وَ يَلْعَبْ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ
« 4 » « او را فردا با ما [ به خارج شهر ] بفرست تا در چمن و مراتع بگردد و بازى كند و البته ما [ از هر خطرى ] حافظ و نگهبان اوييم » . پدر از اينكه مبادا يوسف « عليه السلام » در اثر غفلت آنان طعمه‌ى گرگ شود ابراز نگرانى مىكند . پسران در پاسخ مىگويند :
لَئِنْ أَكَلَهُ الذِّئْبُ وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذاً لَخاسِرُونَ
« 5 » « اگر او را گرگ بخورد ، با اينكه ما گروه نيرومندى هستيم ، ما از زيان‌كاران خواهيم بود [ و هرگز چنين چيزى ممكن نيست ] . » بالاخره پدر را قانع ساخته و يوسف « عليه السلام » را با خود به صحرا برده و در مخفىگاه چاه قرار مىدهند ، تا كاروانيان رهگذر او را با خود به ديارى دور دست برده و از يعقوب دور گردانند . اكنون كه از دست يوسف « عليه السلام » راحت شده اند مىبايد عذر موجّهى براى پدر بياورند كه چرا يوسف « عليه السلام » را با خود برنگردانده‌اند . نقشه اى كشيدند و آن اينكه با صحنه‌سازى به پدر وانمود مىكنيم يوسف « عليه السلام » را گرگ دريده است . پيراهن يوسف « عليه السلام » را به خونى دروغين ( از حيوانات يا پرندگان ) آغشتند و شب‌هنگام با چشمى گريان به سوى پدر بازگشتند :
وَ جاؤُ أَباهُمْ عِشاءً يَبْكُونَ
« 6 » « و شب‌هنگام در حالى كه گريه مىكردند به سراغ پدر آمدند . » و براى اينكه دليل قانع‌كننده‌اى براى غفلت خود از يوسف « عليه السلام » ارائه دهند گفتند :
يا أَبانا إِنَّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ وَ تَرَكْنا يُوسُفَ عِنْدَ مَتاعِنا فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ
« 7 »
هامش
( 1 ) . ناصر مكارم شيرازى و ديگران ، تفسير نمونه ، ج 9 ، ص 321 . ( 2 ) .إِذْ قالُوا لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلى أَبِينا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ« هنگامى كه [ برادران ] گفتند : يوسف و برادرش [ بنيامين ] نزد پدر ما از ما محبوب‌ترند ، در حالى كه ما نيرومندتريم » . يوسف / 8 . ( 3 ) . يوسف / 11 . ( 4 ) . يوسف / 12 . ( 5 ) . يوسف / 14 . ( 6 ) . يوسف / 16 . ( 7 ) . يوسف / 17 .