پزشك وسيلهء قتل باشد ( نه قاتل ) .
با وجود اين ، در اينجا چون مباشر مختار هست ، پس مباشر قاتل مىباشد و صدق قاتل بر كسى كه اجازه مىدهد مشكل است و ازاينرو ، صاحب جواهر آيهء
وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ
را به عنوان دليل نياورده و تنها به آيهء القاى در هلاكت استدلال كرده است .
در هر حال ، اگر اين آيه ، اجازه به قتل نفس را در بر نگيرد ، ادلّهء حرمت قتل نفس شامل پزشك مىشود ؛ زيرا بدون شك در اينجا او قاتل است .
و اگر اين آيه ايثاركننده را شامل نشود ، آيهء
وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ
او را در بر مىگيرد و نسبت ميان آيهء ايثار - با اين فرض كه اطلاق آن شامل مورد بحث مىشود - و آيهء القاى در هلاكت ، عموم و خصوص من وجه است و مقتضاى قاعده تعارض و تساقط مىباشد و بايد به ادلّهء ديگر رجوع كرد .
ليكن مورد بحث از باب حكومت است ؛ زيرا پيداست كه ادلّهء دفاع و جهاد بر اين آيه تقدّم دارد ؛ با اينكه نسبت ميان آنها عموم و خصوص من وجه است و هرجا كه جهاد و دفاع صدق كند القاى نفس در هلاكت حرام نمىباشد و همچنين بعيد نيست كه امر محلّ بحث چنين باشد و بگوييم : هرجا ايثار صدق مىكند ، القاى نفس در هلاكت حرام نيست .
مؤيّد اين سخن دلايل زير است :
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ ؛
« 1 » بعضى از مردمان براى دستيابى به خشنودى خدا ، نفس خود را مىفروشند .
ادلّهء صبر بر قتل و تقيّه نكردن : آنجا كه پاى ريختن خون در ميان باشد ، انسان نبايد مؤمنى را بكشد يا ديگران را در قتل او يارى رساند ؛ هرچند كشته يا تهديد به قتل شود .
ادلّهء جواز ثبات كسى كه در راه خدا مىجنگد مثلش را ، هرچند به قتل و مانند آن يقين يابد .
سؤال پنجم : حفظ نفس مؤمن واجب است يا تنها مستحب ؟ دليل آن چيست ؟
آيا نجات دادن غريق واجب است يا نه ؟ ظاهر اين است كه اگر در آن ضررى براى
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) آيهء 207 .