يكى از دو نفر حتمى است و مسئله فقط اختيار اين يا آن است . پس آيه حرمت افكندن نفس در هلاكت ، اينجا را شامل نمىشود .
شاهد اينكه اگر ظالمى تصميم بگيرد يكى از دو نفر را بكشد ، در اينجا تقديم نفس و ايثار بقاى ديگرى بر آن ، قبيح نيست ؛ هرچند افكندن خويشتن در هلاكت است .
بنابراين ، آيه از اينگونه موارد انصراف دارد و گاه اقدامهايى اينچنين ، افكندن نفس در هلاكت ناميده نمىشود . « 1 »
سؤال چهارم : اگر آيهء
وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ . . . ،
ايثار به نفس را شامل مىشود ، تبيين آن با توجّه به ادلّهء حرمت قتل نفس و افكندن آن در هلاكت ، چگونه است ؟
در قرآن آمده است :
وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ؛
« 2 »
وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ
« 3 » و رواياتى بر حرمت قتل نفس دلالت دارد ، حكم عقل نيز قبح قتل نفس و حسن حفظ آن است ، اجماع نيز بر حرمت قتل نفس دلالت مىكند . ميان اين ادلّه و آيهء ايثار چه نسبتى برقرار است ؟
در اين زمينه مىتوان گفت : بيشتر اين ادلّه مطلقاند و به اطلاق شامل قتل نفس براى احياى ديگران مىشوند . ظاهر ادلّهء حرمت مباشرت به قتل است و مانند جهاد و دفاع را در بر نمىگيرد ، زيرا مجاهد خود را نمىكشد ، بلكه دشمن او را به قتل مىرساند و مدافع و مجاهد ، قاتل خويشتن ناميده نمىشود ؛ هرچند رفتن او به ميدان جنگ و ايستادن در برابر دشمن ، به اختيار خود اوست .
آيا ادلّهء حرمت شامل محل بحث - اذن به پزشك كه قلب او را درآورد و به ديگرى پيوند زند - مىشود و با اجازه به پزشك ، انسان خود مسبب قتلش است ؟
گاهى قتل و قاتل بر آمر و غير مباشر اطلاق مىشود كه به بندهاش دستور مىدهد يا سگش را مىتازاند و آنچه را عامل قتل است فراهم مىآورد ؛ در اينجا نيز بعيد نيست
هامش
( 1 ) . المعجم المفهرس لأحاديث البحار ، ج 1 ، ص 58 .
( 2 ) . خودتان را نكشيد ( نساء ( 4 ) آيهء 29 ) .
( 3 ) . خويشتن را به دست خويشتن در هلاكت مىفكنيد ( بقره ( 2 ) آيهء 195 ) .