برداشت ميوهء ديگر در آن مقصود نمىباشد .
در كتاب محيط المحيط مىخوانيم :
« تطعيم » ؛ يعنى شاخهاى را مواد غذايى رساند ؛ به اين صورت كه شاخه يا چيزى مانند آن را از جنس درخت ديگرى به درخت پيوند زند ، تا ( رشد ) درخت از جنس درختى شود كه آن شاخه را ستانده است . « 1 »
اين معنا ، نسبت به معناى پيشين ، اشكال كمترى دارد ؛ چون در آن ثمر و ميوه ذكر نشده است ؛ ولى از ناحيهء قيدى كه آورده ، در مسئلهء پيوند اعضا پذيرفتنى نيست ؛ زيرا اين معنا كه رشد گيرندهء پيوند از ناحيهء رشد عضو پيوندى باشد ، در پيوند اعضا وجود ندارد .
در هر صورت ، امروزه اصطلاح پيوند اعضا در زبانها متداول است و اين تعبير ، از ديگر تعبيرات اشكال كمترى دارد .
معناى عضو
فيروزآبادى مىگويد : عضو ، هر گوشت ( ماهيچه ) فراهم آمده بر استخوان است ، و « تعضيه » به معناى جداسازى اجزاست . « 2 »
خليل مىنويسد : عضو و عضو ، هر استخوانى است از بدن كه گوشت بر آن فراهم آمده ؛ و قطعهاى از شىء را « عضه » گويند . « 3 »
در مصباح المنير آمده است :
عضو ، هر استخوان فراهم آمده در بدن است و جمع آن « اعضا » مىباشد ؛ و « عضّيت الذبيحة » ؛ يعنى لاشهء ذبح شده را چند قسمت كردم . « 4 »
نظير اين سخن را جوهرى در الصحاح مىگويد . « 5 » همچنين در محيط المحيط مىخوانيم :
هامش
( 1 ) . محيط المحيط ، ص 551 ، مادهء « طعم » .
( 2 ) . القاموس المحيط ، ج 4 ، ص 366 ، مادهء « عضا » .
( 3 ) . العين ، ج 2 ، ص 193 ، مادهء « عضو » .
( 4 ) . المصباح المنير ، ص 76 ، مادهء « عضو » .
( 5 ) . الصحاح ، ج 6 ، ص 243 ، مادهء « عضو » .