2 . كاربرد آن با واژهء « بقل » ، « نبت البقل » ؛ يعنى سبزه روييد و از زمين بيرون آمد . واژهء « إنبات » بيشتر در همين معنا استعمال مىشود . گفته مىشود : « انبت اللّه البقل » ؛ يعنى خدا سبزه را روياند ( و نمايان كرد ) .
در قرآن آمده است :
وَ اللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً
« 1 » ؛ خدا براىتان از زمين گياه روياند .
صاحب مجمع البحرين مىگويد : أنبتكم ( در اين آيه ) يعنى « أنشأكم » ؛ « 2 » ( خدا از زمين براىتان گياه پديد آورد ) .
3 . واژهء « نبت » وقتى به صيغهء « تفعيل » بيايد و به فاعل نسبت داده شود ، به معناى « غرس - كاشت » است .
فيّومى در مصباح مىگويد : « نبّت الرجل الشجر - بالتثقيل - غرسه » ؛ « 3 » يعنى مرد درخت را كاشت .
مراد از « زرع » در مسئلهء كاشت اعضا ، همين معناى سوم « نبت » است ؛ يعنى وصل و پيوست درخت كنده شده يا اندام قطع شده به مادهء حيات آن . وقتى گفته مىشود :
« نبّت الشجر » ؛ يعنى درخت را به زمين نشانيد و ريشههاى آن را در خاك پنهان ساخت تا آب و مواد معدنى به آن برسد .
زمانى كه گويند : « نبّت العضو » ؛ يعنى عضو را به رگهاى بدن ( و اعصاب و ماهيچهها ) پيوند زد تا خون و مواد غذايى به آن برسد .
در كتاب الإفصاح از پيوند اعضا به غذارسانى تعبير شده است ؛ ولى آن را در درخت ذكر نموده و گفته است : « أطعم الغصن و طعّمه » ؛ يعنى به درخت شاخهاى از درخت ديگر را پيوند زد تا ميوهء ديگرى دهد . « 4 »
پذيرش اين معنا در مسئلهء پيوند اعضا مشكل است ؛ زيرا معناى تطعيم ( تغذيه ) و
هامش
( 1 ) . نوح ( 71 ) آيهء 17 .
( 2 ) . مجمع البحرين ، ج 2 ، ص 225 ، مادهء « نبت » .
( 3 ) . المصباح المنير ، ص 292 ، مادهء « نبت » .
( 4 ) . المنجد ، ص 784 .