دارد ، براى درمان بعضى بيمارىهاى روانى و براى توليد مهر و محبت مصرف مىشود ( همان :
45 ) . يكى از خصوصيات ديگر طب آشورى كه به ايرانيان به ارث رسيد و در ستون حمورابى آمده است ، قوانين اخلاق پزشكى و حدود وظايف پزشكان و پزشكى پيشگيرى و روانى است كه در كتابهاى زرتشتى نيز به آنها اشاره شده و نظافت و پاكيزگى يكى از اصول آن به شمار مىرود .
از آن جمله است دورى گزيدن از زنان تازهزا يا در حالت حيض و جسد انسان يا حيوان ( همان جا ) . در دين زرتشتى بيمارىها بر اثر كنش اهريمن به وجود آمده است و در عين حال از عناصر شفا چون هوم ( گياه مقدس و آشاميدنى كه شفا مىبخشد ) ، زور ( آب مقدس ) ، درخت گئوكرن ، سيمرغ و . . . در متون كهن ايرانى سخن مىرود كه عناصرى اهورازادند . در اوستا ايزد موكل بر منثره ( كلام مقدس ) وظيفهء شفاى بيماران و راندن ديوان و موجودات زيانآور را بر عهده دارد و اين نيرو ، از نيروهاى خاص اوست او با 99999 بيمارى كه اهريمن به وجود آورده مقابله مىكند . اهورامزدا كلام را چون سنگى پرتاب مىنمايد و بر اهريمن چيره مىآيد و كاركرد او شبيه ايزد را ما در اوپانيشادهاست ( ملكراه : 233 ) .
پيشرفت علم پزشكى در ايران باستان به حدى رسيده بود كه تخصصها تفكيك شده بود .
بنا به مآخذ موجود پزشكان به پنج دسته تقسيم مىشدند :
1 . اشوپزشك « 1 » يا پزشكى كه به كمك قانون مقدس اشا بيمارانش را درمان مىكند ، نحوهء معاينات پزشكى و روش تشخيص بيمارى و درمان او شامل معاينهء ظاهرى و مراقبت در اغذيه و آشاميدنىهايى بود كه بيمار مىخورد و مىنوشيد .
2 . دادپزشك يا پزشكى كه به كمك قانون درمان مىكند ، از جملهء اين قوانين ، قانون برشنوم بود كه براساس آن نه روز و نه شب بيمار را از انسانهاى ديگر دور نگه مىداشتند تا از سرايت مرض به ديگران جلوگيرى كنند ( خداداديان : 64 ) .
در مراسم برشنوم « 2 » بايد روزانه سه بار تن خود را بشويند و با خواندن نمازهاى مقدس و درمانبخش ، نيروى درونى را از زشتى به دور نگه دارند . در اين مراسم از پوشاك خاص استفاده مىشود كه بايد مرتب تعويض كنند و نوشابهء مقدس نيرنگ دين يا شربت هوم بنوشند . روزانه چهار بار غذايى از سبزيجات و لبنيات به آنها داده مىشود .
3 . كارد پزشك يا پزشكى كه به كمك كارد درمان مىكند ( همان : 66 ) .
4 . ارورپزشك « 3 » يا پزشكى كه به كمك عصارهء گياهان و دارو درمان مىكرد و پزشكان ديگر
هامش
( 1 ) .as ? o( 2 ) .bares ? num( 3 ) .urvaro