پيشگفتار
پزشكى سنتى منظور طبى است كه مدتها در خاورميانه معمول و رايج بوده و به پزشكى باستانى شهرت دارد و از راه تجربههاى گاه بسيار تصادفى حاصل شده است . در شاهنامه و افسانههاى ايرانى ، جمشيد را نخستين پزشك مىدانند كه طبابت را به مردم آموخت و مىدانيم كه بيشترين كشفيات او اتفاقى و تصادفى بوده است . به عنوان مثال از راه اشتباهى كه يكى از زنان او مرتكب شد به شراب دست يافت . بدين طريق كه وى مقدارى انگور براى خوراك خود ذخيره كرده بود كه تخمير شد و به نظر مىرسيد كه سمى شده باشد . يكى از زنان او كه از بيمارى غير قابل علاجى رنج مىبرد ، به عنوان خودكشى از آن نوشيد ولى بر خلاف انتظار به خواب عميقى فرو رفت و پس از بيدار شدن از بيمارى شفا يافت ( نفيسى : 43 ) . هرودوت در شيوهء پيدايش علم پزشكى مىنويسد : در بابل رسم بر اين است كه مريض را در ميدان شهر مىخوابانند و عابرين جلو مىآيند ، اگر خودشان آن مرض را داشته يا بدانند كه كسى به آن مبتلا بوده است ، دارو و هرچه را كه مايهء شفاى خودشان يا آن فرد شده بازگو مىكنند ( هرودوت : 131 ) . اين تجربيات به تدريج ثبت و ضبط شده و در حافظهها ماند تا علم پزشكى پديد آمد . بعد خواهيم گفت كه هنوز هم براى درمان امراضى مثل تب نوبه از همين شيوه استفاده مىكنند . عقايد پزشكى ايران مانند همهء ممالك ديگر تحت تأثير عقايد ملتهاى همجوار آن از جمله بابل ، آشور و كلده كه قديمىترين تمدنهاى جهانى هستند ، قرار گرفته و خود نيز متقابلا تأثيربخش بوده است .
بابلىها در شش هزار سال قبل يعنى چهار هزار سال قبل از يونانيان به امور طبى وارد بودهاند .
البته مبناى عقايد طبى آنان بر چند خدايى قرار داشته ؛ عدهاى از خدايان باعث توليد بيمارى به قصد تنبيه گناهكاران مىشدند و عدهاى ديگر برعكس بيمارىها را به قصد پاداش كارهاى خير ، بهبودى مىبخشيدند . اثر خدايان بر روى انسان مستقيم ولى اثر مردم غير مستقيم و به وسيلهء روحانيون و كاهنان انجام مىگرفت . آنان طبقهء ممتازى را تشكيل نمىدادند و اشخاص ديگر نيز