دود آن مىگيرد و سعى مىكند كه دود آرد تمام بدنش را بپوشاند ( اسديان خرمآبادى و ديگران : 277 ) .
پادرد :
در سيستان مريض را تا سينه در ريگ روان دفن مىكند ( جانب اللهى ، 1381 : 244 ) .
آبله :
در ساوجبلاغ از روستاى قاسمآباد ( از توابع نظرآباد ) خاكى به نام اوله خاك « 1 » مىآوردند و آن را در آب ريخته روى مريض مىپاشيدند ، اين خاك خواص پيشگيرى هم داشت و براى درمان آبله حيوانى نيز مؤثر بود ( جانب اللهى ، 1372 ، ب : 28 ) .
دررفتگى :
در دشتستان عضو آسيبديده را روى چالهاى قرار داده خاك روى آن مىريزند بعد بيرون مىآورند و با آب گرم شستشو مىدهند ( منصورىزاده و ديگران : 199 ) .
سرخك :
در روستاى ارتابلاغ ( زنجان ) بيمار را با خاك سفيد و آب مىشستند . در بخش آببر مقدارى گندم را با پوست درخت بيد و خاك قرمز جوشانده با آن بدن بيمار را مىشويند ( سپهرفر و ديگران : 239 ) .
پيشگيرى از سقط جنين :
در روستاى زنگنه سنقر مقدارى گچ سفيد در آب ريخته و به زن مىدهند ( رستمى و ديگران : 200 ) .
سكسكه :
در روستاى هزارخانى ( سنقر ) براى درمان عدس خام با خاك رس به مريض مىدهند ( همان ) .
باد سرخ :
بادى است كه به سر يا دست يا پا مىزند . در سنقر براى درمان در زير ماسهء گرم مىخوابند تا باد از بدن خارج شود ( همان ) .
زردى :
در روستاى واسكس ( قائمشهر ) كمى گل سرشور را در آب حل كرده به بدن مريض مىمالند ( حسنى و ديگران ، 1382 : 244 ) .
زكام :
سياهدانه را با كمى خاك رس ساييده به بينى مىدمند ( شهرى 1368 : 5 / 423 ) .
دمل :
در سنگسر با روشهاى زير درمان مىكنند :
1 . گل سرشور را به تنهايى يا با گل رختشويى باهم مىپزند و بر موضع مىبندند .
2 . خزه و لجن ته استخر را به موضع مىمالند .
3 . خاكستر اسپهميز « 2 » را با اندكى آب مخلوط كرده خميرى درست مىكنند و خمير را در پوست گردو و يا بادام و پسته يا فندق مىگذارند و روى دمل قرار مىدهند . اين خمير موضع دمل را مىسوزاند و پوست گردو براى اين است كه خمير به قسمت سالم آسيب نرساند ( اعظمى : 55 - 56 ) .
هامش
( 1 ) .owlax k( 2 ) .aspamiz: نوعى بوتهء وحشى شبيه جاج است كه خشك آن زود مىسوزد .