پلك مىگذارند ، به طورى كه روى دانه را گاز بگيرد اگر خون جارى شد خوب مىشود ( شكورزاده : 248 ) .
در ميبد نيز از همين شيوهء درمان استفاده مىشد ( تحقيقات ميدانى مؤلف ) .
سياهسرفه :
در بافق سوسك را مىجوشاندند و آب آن را به بچه مىدادند ( جانب اللهى ، 1384 : 123 ) .
در خوزستان نوعى سوسك سياه درشت بيابانى مىگرفتند و در كيسهء كوچكى مىگذاشتند و به گردن بيمار مىآويختند ، پس از چند روز سرفه قطع مىشد ( افشار سيستانى ، 1370 : 320 ) .
گوشدرد :
در ميبد فضلهء مگس را مىكوبيدند و در آتش مىريختند و دود آن را به گوش مىدادند ( تحقيقات ميدانى مؤلف ) .
سوختگى :
در بافق براى درمان سوختگى بدن ، خون كنه شتر را به محل سوختگى مىمالند ( جانب اللهى ، 1384 : 123 ) .
اين شيوهء درمان در كرمان نيز رايج بوده است ( ستوده : 56 ) .
زخم :
در بافق مقدارى تار عنكبوت يا كرك موى بز روى زخم مىبندند ( جانب اللهى ، 1384 : 123 ) .
در ساوجبلاغ نيز تار عنكبوت روى زخم مىگذارند كه بعد از بهبودى خال سياهى در جاى زخم باقى مىماند ( جانب اللهى ، 1372 ، ب : 26 ) .
در خراسان براى درمان زخمى كه در اثر بريده شدن با كارد يا قيچى است ، ابتدا روى آن ادرار مىكنند ، سپس اندكى تار عنكبوت روى آن مىگذارند ( شكورزاده : 237 ) .
در تهران روغن عقرب روى آن مىمالند ( شهرى : 5 / 422 ) .
در سروستان اگر سر بچه شكست و يا جايى از بدنش زخم شد و خون افتاد بايد مقدارى تار عنكبوت را بسوزانند و نرم كنند و روى زخم بگذارند . از كهنهء سوخته هم مىتوان به اين منظور استفاده كرد ( همايونى ، 1371 : 477 ) .
در روستاى مىخوران ( سنقر ) براى درمان زخم عميق برموم « 1 » را روى زخم مىگذارند ( رستمى و ديگران : 217 ) .
كچلى :
در بافق يكى از شيوههاى درمان ماليدن فضلهء مگس روى آن بود ( جانب اللهى ، 1384 : 124 ) .
جرب :
در تهران براى خارش بدن جعل « 2 » را با آب ساييده مىمالند ( شهرى : 5 / 423 ) .
هامش
( 1 ) .baramum: مومهاى كثيف درب كندوى عسل .
( 2 ) . نوعى حشره .