مىكنند بعد آنها را با پوست و استخوان و پا و پنجه در هاون مىكوبند و خوب كه نرم شد به زن مىدهند كه بخورد ( شكورزاده : 130 ) .
زبان باز نكردن :
در ميبد براى بچهاى كه زبان باز نمىكند ، تخم كبوتر نيمرو كرده ، يا كباب گوشت گنجشگ مىدهند ( تحقيقات ميدانى مؤلف ) .
در ايلام و لرستان تخم كبوتر به كودك مىدهند ( اسديان خرمآبادى و ديگران : 254 ) .
لكنت زبان :
در ايلام و لرستان نيز تخم كبوتر به كودك مىدهند ( همان : 254 ) .
در خراسان به كودك سه يا هفت روز متوالى صبح ناشتا تخم خام كبوتر مىدهند ( شكورزاده : 269 ) .
در اردبيل تخم كبوتر و كباب گوشت گنجشك و كبوتر به بيمار مىدهند ( وجدانىفر و ديگران : 303 ) .
شاشبند :
در زنجان لانهء بلبل را در آب جوشانده مقدارى از آن را به بيمار مىخورانند ( سپهرفر و ديگران : 247 ) .
چشمدرد :
در روستاى چهارملان ( سنقر ) زاج را سوزانده با زهرهء كبك مخلوط مىكنند و مانند سرمه به چشم مىكشند ( رستمى و ديگران : 207 ) .
درد مفاصل :
در تركمن صحرا روغن پليكان بر موضع درد مىمالند ( حسنى و ديگران ، 1381 : 333 ) .
ورود حشره به گوش :
در سيستان زبان مرغ عرب « 1 » را مىكوبيدند و در گوش مىريختند ( جانب اللهى ، 1381 : 242 ) .
حشرهدرمانى
سردرد :
در خراسان هرگاه درد سر از مرض حصبه عارض شده باشد از باغچه يا لب جوى چند عدد كرم جمع مىكنند و در هاونى مىكوبند و روى سر مريض مىگذارند و بعضى ترجيح مىدهند كرم زنده روى سر بگذارند ( شكورزاده : 250 ) .
در زنجان كرم خاكى را با گياه افتيمون سابيده و به صورت ضماد بر سر مىبندند ( سپهرفر و ديگران : 241 ) .
درد چشم :
در قوچان مگسى را له كرده در خون كبوتر مىاندازند و با پنبه به چشم مىكشند ( شكورزاده : 248 ) .
ورم ملتحمه :
مورچهء سوارى درشت يا خرمور را گرفته پلك چشم را برمىگردانند و مورچه را روى
هامش
( 1 ) . مرغ عرب پرندهء بزرگى بود كه در زمستان به نيزارهاى درياچهء هامون مىآمد و آن را با دام مىگرفتند و زبانش را مىبريدند و خشك مىكردند .