مقدمه
ويلهم فلور ( پژوهشگر و ايرانشناس مشهور هلندى ) در كتاب سلامت مردم در ايران قاجار « 1 » دانش پزشكى را در ايران ( با تأكيد بر دوره قاجار ) برگرفته از سه منشأ مىداند : يكى ، طب يونانى ( يا جالينوسى ) كه منبع اصلى آن آثار پزشكان يونانى و با محوريت مشخص جالينوس است كه به ويژه در قرون اوليهء عالم اسلام و در جريان نهضت ترجمه از يونانى به عربى ترجمه شد و منبعى شد براى آثار پزشكان دورهء اسلامى . دوم ، پزشكى برآمده از آموزههاى دينى كه فلور ( همان جا ) ادبيات مربوط به طب النبى را نمايندهء آن معرفى كرده است . منشأ اين شيوهء از پزشكى در ايران صورت بسط يافتهء آموزههاى شريعت است كه به ويژه آثارى از جنس طب النبى ، طب الصادق يا طب الرضا را پديد آورده . سوم ، طب سنتى كه منشأ آن فرهنگ عامه و دانستههاى افراد كهنسال است ، اين شيوه از دانش پزشكى سينه به سينه منتقل شده و كمتر « دادهاى مكتوب » از آن وجود دارد و فلور ( همان جا ) به « كمبود » منابع مكتوب در اين زمينه اشاره كرده است . چرا كه دانستهها و دادههاى آن از طريق فرهنگ شفاهى ، سنت عامه ، آداب و شعائر منتقل شده و كمتر مجال « انتقال كتبى » پيدا مىكرده است .
اما جامعهء ايران اكنون از دوران قاجار به سرعت دور شده است . اين سرعت دور شدن را در تمامى آداب ، رفتار ، زندگى و ظواهر زندگى خود مىبينيم . حال ، چه بخواهيم و چه نخواهيم از حال و هواى جامعهء سنتى خودمان هر روز دور تر مىشويم و براساس همين جبر زندگى ، آنچه در روزگار گذشته ركن زندگى بوده ، امروزه « بحث تاريخى » شده است و تنها از ديد تاريخى بدان نگريسته مىشود . شايد اين سرعت تغيير در زندگى را پدربزرگهاى ما ، آنهايى كه در آغازين سالهاى قرن چهاردهم شمسى جوان بودهاند ، بهتر از همه درك كردهاند . آنهايى كه در جوانى
هامش
( 1 ) . ترجمه نبىپور ، تهران ، 1386 ص 6 8 .