اگزما :
در ميبد براى پيشگيرى از گسترده شدن وارفتگى صورت بايد كدخدا دور آن خط بكشد ( تحقيقات ميدانى مؤلف ) .
زخم :
در سروستان اگر خونريزى زخم قطع نشد ، بايد با ادرار كودك نابالغ زخم را شستشو داد ( همايونى ، 1371 : 477 ) .
در اردبيل براى بند آمدن خون زخم آب دهان روى موضع مىريزند ( وجدانىفر و ديگران : 311 ) .
در مهريز روى زخم ادرار مىكردند كه به اصطلاح آب برندارد ( تحقيقات ميدانى مؤلف ) .
تبلازم :
در اردكان ، شير گاو ، الاغ و انسان توصيه مىشود ( طباطبايى : 675 ) .
خشكى صورت :
در خراسان سه روز صبح ناشتا جرم دندان را با ناخن يا يك آلت فلزى جمع مىكنند و به صورت مىمالند ( شكورزاده : 244 ) .
تبخال :
در گيلان مريض را نزد كسى كه آب دهانش علاجكنندهء تبخال است مىبرند و او آب دهان را روى زخم يا تبخال مىمالد ، صاحب بيمار حتما بايد بوتهء پياز با خود ببرد تا علاجكننده به آن گاز بزند و پياز را پيش خود نگه دارد ( پاينده : 248 ) .
سرخك :
در خراسان اگر آدم جنب به بچه نگاه كند ، سرخك تو مىزند و سبب هلاك بچه مىشود ( شكورزاده : 268 ) .
در ميبد نيز اين باور وجود دارد ( تحقيقات ميدانى مؤلف ) .
سالك :
در خراسان اگر سالك تازه ظاهر شده و فساد يا چرك نداشته باشد از يك حاجى يا شخصى كه سفر دورودراز كرده و از دريا گذشته باشد ، خواهش مىكنند كه با آب دهانش دور سالك خط بكشد ( شكورزاده : 256 ) .
تشنج :
در روستاى شيخ خلف ( شوش ) كسى كه مبتلا به مرض تشنج مىشد ناشى از جنزدگى مىدانستند و براى درمان آن بايد كسى كه جنزده شده در دهان او تف كند و به او هديهاى بدهد . در گذشته براى درمان چنين مريضى كلاه كثيف زنان معروف به پيش درآرى ( كسانى كه اشياى خارجى از چشم بيرون مىآوردند . - چشمدرد ) را روى سر آنها مىگذاشتند ( ترابزاده و ديگران : 140 ) .
گازگرفتگى سگ :
در اردبيل از صاحب سگ خمير گرفته روى موضع مىمالند ( وجدانىفر و ديگران : 312 ) .
در قائمشهر از صاحب سگ كمى باقلا مىگيرند و مىسوزانند و روى موضع مىگذارند ( حسنى و ديگران ، 1382 : 247 ) .
برفك :
در دهستان سطر ( سنقر ) موى سر زنى را كه بعد از مرگ شوهرش با برادر شوهر خود